تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠١ - يكى از تلخترين شكنجه زندگانى زجر و شكنجهاى است كه بر رادمردان از دمسازى با ناكسان و ناجوانمردان وارد مى گردد
((٨٣٨)) هر كه را با ضدّ خود بگذاشتند آن عقوبت را چو مرگ انگاشتند
((٨٤١)) هان كدام است آن عذاب اى معتمد در قفص بودن به غير جنس خود
يكى از تلخترين شكنجه زندگانى زجر وشكنجهاى است كه بر رادمردان از دمسازى با ناكسان وناجوانمردان وارد مى گردد بسيار بندرت اتفاق مى افتد كه رشد روانى انسانها به حدى از كمال برسد كه دمسازى انسانهاى پليد وپست در روحشان اثرى نگذارد ، مخصوصاً با در نظر گرفتن ضرورت زندگى دسته جمعى كه مقررات وحقوق موضوعه وكيفرها به طور مساوى به همهء افراد مى نگرد .
مثلًا اگر بنا شود سقراط به جهت نظريهء مخصوص اجتماعى به زندان برود ، تمام عناصر شخصيت او منها مى شود ودر ميان همان چهار ديوار قرار مى گيرد كه يك قاتل جنايت كار دوران كيفرش را در ميان آن چهار ديوار مى گذارند .
كنوانسيونل ژ بنا به گفتهء هوگو همان طور تبعيد مى شود كه يك دزد خيانت كار .
عدم تعدى على بن ابى طالب عليه السلام به حقوق جامعه همان طور تلقى مى شود كه عدم تعدى يك انسان پليد بىقدرت زيرا آن چه را كه قوانين ومقررات بشرى انجام مى دهد بايستگى ونبايستگى خشك ومجردى است كه كارى با شخصيت ونيت وهدف گيرى افراد ندارد . وجاى بسى تاسف است كه بدان جهت كه ملاك زندگانى صحيح در اجتماع تنها وتنها حقوق الزامى كيفرى است لذا درون انسانها هيچ گونه نقشى در زندگانى آنان ندارد . آيا منحصر كردن ملاك حيات بشرى در حقوق تامين شدهء با كيفرها موجب سقوط اصول عالى انسانى واخلاقى بشرى نگشته است ؟ به هر حال همين انحصار ملاك باعث مى شود كه در همهء دورانها رادمردان تنها