تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٩ - به همين جهت است كه متدولوژى ( شناخت روشهاى علوم ) نتوانست افكار بشرى را از فلسفه و جهان بينى كلى بىنياز كند
اين اقدام وتلاش به نتيجهء رضايت بخش نرسيد وگمان نمى رود اين اقدام بهر درجهاى از دقت وتكامل هم كه بوده باشد ثمرى داشته باشد ، وحس وحدت جويى ما را در جهان بينى قانع بسازد ، اشكال اين كار همان است كه در بالا متذكر شديم .
به توضيح اين كه ارتباط ذهنى معلومات اندوخته شدهء از خارج شديدتر از پيوستگى خود موضوعات وروابط اجزاى جهان هستى نخواهد بود [ با در نظر گرفتن اختلاط بازيگرى وتماشاگرى ما در درك جهان هستى ] .
واگر فرض كنيم كه اجزاء وروابط جهان هستى آن چنان كه در واقع جريان دارند در آيينهء ذهن ما بدون دست خوردگى منعكس شوند ، با اين حال بدان جهت كه هر دو قلمرو درونى ( ادراك كننده ) وبرونى ( ادراك شده ) در سيستم باز فعاليت مى كنند ، لذا تجزيه ها وتركيبهايى كه ما انسانها در بارهء جهان هستى صورت مى دهيم كاملًا نسبى ومعين وآميخته به شرايط واوضاع مخصوص خواهد بود . واين همان كار است كه هر يك از علوم در قلمرو مخصوص به خود انجام مى داد نهايت امر با كشف ارتباطات علمى ميان موضوعات وهدفها وزمينه هاى دو يا سه يا حتى ده علم ، دايرهء فعاليت تركيبى ما وسعت بيشترى پيدا مى كند ، ولى از نسبيت ومحدوديت در عين خارجى بالاتر نمى رود ، ونمى تواند ما را از آن نظريات كلى در جهان هستى كه حتى ارتباط ادراك كننده را با ادراك شونده از بامداد گذشتهء جهان گرفته تا شامگاه آيندهء آن ، بهره مند بسازد .
پيشنهاد جلال الدين در كتاب مثنوى براى اشباع اين حس شگفت انگيز كه با تشنگى سوزان درك كليات هستى را مى خواهد ، اين است كه بايستى ديدهء دل را به افقى بالاتر از آفاق اجزاء وروابط طبيعت باز كرد تا حقيقت اعيان موجودات وانقلابات آنها وتركب اجزاء بدن را بدون دوزنده مشاهده كرد ، امكان اين گونه مشاهده ورويت در خلال مباحث مثنوى كاملًا به ثبوت رسيده است .