تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٠ - تفسير ابيات
سبب كشتن خليل عليه السلام زاغ را كه آن اشاره به قمع كدام صفت بود از صفات مذموم مهلكه در مريد
آيه
سبب كشتن خليل عليه السلام زاغ را كه آن اشاره به قمع كدام صفت بود از صفات مذموم مهلكه در مريد
((٧٦٥)) اين سخن را نيست پايان وفراغ اى خليل حق چرا كشتى تو زاغ
((٧٦٦)) بهر فرمان ، حكمت فرمان چه بود اندكى ز اسرار آن بايد نمود
((٧٦٧)) كاغ كاغ ونعرهء زاغ سياه دايماً باشد بدى را عمر خواه
((٧٦٨)) همچو ابليس از خداى پاك فرد تا قيامت عمر تن درخواست كرد
((٧٦٩)) گفت أنظرنى إلى يوم الجزا كاشكى گفتى كه تب يا ربنا
((٧٧٠)) زندگى بىدوست جان فرسودن است مرگ حاضر غايب از حق بودن است
((٧٧١)) عمر ومرگ اين هر دو با حق خوش بود بىخدا آب حيات آتش بود
((٧٧٢)) اين هم از تأثير لعنت بود كاو در چنان حضرت همى شد عمر جو
((٧٧٣)) از خدا غير خدا را خواستن ظنِ افزونيست وكلى كاستن
((٧٧٤)) خاصه عمرى غرق در بىگانگى در حضور شير روبه شانگى
((٧٧٥)) عمر بيشم ده كه تا پستر روم مَهلم افزون ده كه تا كمتر شوم
((٧٧٦)) تا كه لعنت را نشانه او شود بد كسى باشد كه لعنت جو بود
((٧٧٧)) عمر خوش در قرب جان پروردن است عمر زاغ از بهر سرگين خوردن است
((٧٧٨)) عمر بيشم ده كه تا گه مى خورم دايم اينم ده كه بس بد گوهرم
((٧٧٩)) گر نه گه خوار است آن گنده دهان گويدى كز زاغيم تو وا رهان
آيه « قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ اَلصَّاغِرِينَ . قالَ أَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ . قالَ إِنَّكَ مِنَ اَلْمُنْظَرِينَ . قالَ فَبِما أَغْوَيْتَنِي لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ اَلْمُسْتَقِيمَ ٧ : ١٣ - ١٦ » (١) ( خداوند به شيطان فرمود از آن مقام عالى فرود آى ، بر تو شايسته نبود
(١) سوره الاعراف ، آيهء ١٣ تا ١٦ . .