تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٩ - خود و خود خواهى
بنا بر اين ، تبديل ودگرگونى دو نعمت بزرگ ( قدرت واختيار ) به مرگبارترين سلاح از موقعى است كه در دسترس جاندارى به نام انسان قرار مى گيرد وآن قدرتى كه مى تواند ميليونها نفوس را احياء كند به شكل بمب اتمى در مى آيد واز جمجمه ها ودلهاى بشرى تل خاكستر به وجود مى آورد الكتريسيتهاى كه يكى از با عظمتترين جلوه هاى طبيعت وروشنگر همهء تاريكىها ومحرك همهء ساكنها است ، دودمان بشرى را در تاريكى فرو مى برد وحركات نبض زندگى زندگان را به سكون ابدى مبدل مى سازد .
به طور كلى انسان در اين جهان طبيعت دشمنى ندارد ، نه قدرت با او دشمنى دارد ونه اختيار با او خصومت مى ورزد ونه الكتريسيته مثلًا عداوت با بشريت دارد چنانكه اقيانوسها هرگز در دل خود راه نمى دهند كه اسلحهء نابود كننده از سطح آنها بگذرد وروانهء بندرى گردد ودر كشور آن بندر كشتار گاهى به وجود بياورد . هوا هم كه براى استنشاق انسانها آماده است . هرگز به انتظار عقابهاى آهنين ننشسته است كه پر بگشايند وروانهء شهرها وروستاها شوند وتخم مرگ در جايگاه زندگى انسانها بپاشند .
آرى انسان هيچ دشمنى ندارد ، او تنها يك دشمن خطرناك دارد وآن دشمن بىامان خود او است وبس .
پس بگذاريد بار ديگر شمهاى در بارهء دشمنى انسان با خويشتن گفت گو كنيم .
خود وخود خواهى فهم اين مسئله كه جوامع بشرى به حد لازم وكافى در هر دورهاى از تاريخ به قوانين ومقررات سودمند به حال انسانها دست يافته است ، آنقدرها هم دشوار نيست كه موجب انتشار مكاتب فراوانى بوده باشد .
اگر درست دقت كنيم ، خواهيم ديد اجتماعات بشرى در هر دورهاى با محاسبهء شرايط محيطى واجتماعى كه پيرامونش را احاطه كرده بوده است ، به وسيلهء مذهب