تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٨ - قدرت و اختيار براى آن فرد و طبقه و جامعه شايسته است كه بتواند مالك خويشتن بوده باشد
((٦٦٨)) مى گريزم تا رگم جنبان بود كى فرار از خويشتن آسان بود
((٦٦٩)) آنكه از غيرى بود او را فرار چون از او ببريد او گيرد قرار
((٦٧٠)) من كه خصمم هم منم اندر گريز تا ابد كار من آمد خيز خيز
((٦٧١)) نى به هند است ايمن ونى در ختن آن كه خصم اوست سايهء خويشتن
((٦٤٩)) اختيار آن را نكو باشد كه او مالك خود باشد اندر اتقوا
((٦٥٠)) چون نباشد حفظ وتقوى زينهار دور كن آلت رها كن اختيار
((٦٥٥)) گر بدى صبر وحفاظم راهبر برفزودى اختيارم كرّ وفر
قدرت واختيار براى آن فرد وطبقه وجامعه شايسته است كه بتواند مالك خويشتن بوده باشد قدرت نعمت بزرگ خدا دادى است واختيار عالىترين پديدهء روانى كه انسان را از همه ى موجودات طبيعى جدا كرده ودر قلمرو مخصوص قرار داده است .
جريان تمام جهان هستى با نيرو صورت مى گيرد ورشد وكمال انسانى هم وابسته به مقدارى از اختيار است كه به دست مى آورد .
اين دو نعمت بزرگ با كمترين بىاعتنايى به دردناكترين نقمت ونكبت تبديل مى گردند .
آن همه ويرانگرىها كه سر تا سر تاريخ بشرى را ننگ آلوده كرده است ، نه از آسمان فرود آمده ونه از زمين روييده است ، زيرا آن چه كه از آسمان فرود مى آيد واز زمين مى رويد خود قدرت است كه بدون آن نه حركتى وجود دارد ونه كمالى وهم چنين آن چه كه از طبيعت انسانى مى رويد اختيار وآزادى است وبدون آزادى نه انسانى وجود دارد ونه ارزشهايش .