تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٠ - تفسير ابيات
پشيمان شدن آن حكيم از آن سؤال به جهت گريه طاووس
تفسير ابيات
پشيمان شدن آن حكيم از آن سؤال به جهت گريه طاووس
((٦١٣)) چون شنيد آن پند در وى بنگريست بعد از آن در نوحه آمد مى گريست
((٦١٤)) نوحه وگريه دراز ودردمند هر كه آنجا بود در گريه اش فكند
((٦١٥)) وان كه مى پرسيد پر كندن ز چيست ؟
بىجوابى شد پشيمان مى گريست
((٦١٦)) كز فضولى من چرا پرسيدمش او ز غم پر بود شورانيدمش
((٦١٧)) مى چكيد از چشم او بر خاك آب اندر آن هر قطره مدرج صد جواب مى چكيد از چشم او گريه به خاك خاك گل مى شد ز اشك سهمناك
((٦١٨)) گريهء با صدق بر جانها زند تا كه چرخ وعرش را گريان كند گريهء بىصدق بىشورش بود ديو زان بر گريه اش خندان شود
((٦١٩)) عقل ودلها بىگمانى عرشى اند در حجاب از نور عرشى مى زى اند گريهء بىصدق باشد بىفروغ آن ندارد چربئى مانند دوغ
تفسير ابيات هنگامى كه طاووس به اندرز آن حكيم گوش فرا داد . بناى نوحه وگريستن گذاشت . اين زارى چناندردناك بود كه هر كسى را كه آن جا بود به گريه انداخت حتى آن حكيم كه از طاووس پرسيده بود چرا پر وبال خود را بر مى كنى ، خود نيز پشيمان شده وگريه مى كرد كه چرا من فضولى كردم واين طاووس نازنين را كه پر اندوه بود به شورش در آوردم . از چشم او قطرات اشكى كه هر يك صدها پاسخ در برداشت فرو مى ريخت . قطرات اين اشك سوزان كه بر خاك سرازير مى شد خاك را گل مى كرد ، اما در آن خاك مسكن نمى گرفت ، زيرا گريهاى كه از صدق وصفا بر خيزد راه بر جانها باز مى كند سپس راه عرش پيش مى گيرد وآن زير بناى معظم هستى را مى لرزاند وقطراتى هم از آب حياتش بر روى هستى مى چكاند .