تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٩ - حكايت آن اعرابى كه سگ او از گرسنگى مى مرد و انبان او پر از نان و بر سگ نوحه مى كرد و شعر مى گفت و مى گريست و بر سر و رو مى زد و دريغش مى آمد لقمهء از انبان به سگ دادن
يكى از آن پديده هاى عجيب وغريب همين است كه جلال الدين در ابيات مورد تحليل مطرح كرده است .
آن آدميزاد در بارهء سگش داد سخن مى دهد ومراتب محبت ودل سوزيش را عاشقانه باز گو مى كند تا جايى كه روح او در مرگش طوفانى مى شود واقيانوس درونش مى شورد وبه شكل قطراتى از چشمانش فرو مى ريزد .
اما حاضر نيست كه دست به انبانش كه پر از نان است ببرد وقطعهء نانى به آن سگ گرسنه كه همان قطعهء نان مى تواند از خاموش شدن شعلهء حياتش جلو گيرى كند ، بدهد ما در اين مورد گذشتگان را كنار مى گذاريم وبه تاريخ نويسى نمى پردازيم . در بارهء مردمى كه مقابل چشمان ما راه مى روند صحبت مى داريم .
اگر اين تناقض اشك ريزى وگريستن به دردها وآلام بشرى را با امتناع ورزيدن از برداشتن كوچكترين گام در تقليل آنها منحصر به همين مردم عامى بود ، جاى تاسف نبود ، زيرا لحظات زندگى عاميان به جهت عدم هماهنگى انديشه واحساساتشان وبه جهت خامى همه دريافتهايشان در تضاد وتناقضهاى پى در پى مى گذرد .
بدبختى اينجا است كه اين بيمارى تناقض خورى دامن گير مدعيان انديشه ووجدان شده است . در بارهء ضرورت حق وعدالت از شعر كلاسيك گرفته تا شعر نو همه را در استخدام مى گيرند ، ما چنان آثار سوز وگداز را در خلال سطور اين اشعار ونثرها مى بينم كه اگر انسان سابقهء ذهنى نداشته باشد ، مى گويد : گويندهء اين مطالب از آغاز زندگيش جز حق وعدالت چيزى نگفته وكارى نكرده ودر موقع سرودن اولين بيت اين شعر يا اولين سطر اين نثر كالبد شكافته وجان به حق وعدالت بخشيده است خدايا ، اين همه دروغ بار الها ، اين همه تناقض در زندگى روانى آيا اين دروغها وتناقض گويى وتضاد كارىها نبوده است كه حق وعدالت را از امكان تحقق در كرهء خاكى بر كنار كرده وهمدم سيمرغ افسانهاى در قله كوه قاف افسانه ساخته است ؟