تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٨ - حكايت آن اعرابى كه سگ او از گرسنگى مى مرد و انبان او پر از نان و بر سگ نوحه مى كرد و شعر مى گفت و مى گريست و بر سر و رو مى زد و دريغش مى آمد لقمهء از انبان به سگ دادن
آيه
هر چه دلتان بخواهد مى توانيد با مردمى رو به رو شويد كه به حال بشر گريان و اشك ريزانند ، موقعى كه موضوع گذشت مطرح مى شود ، بندرت اشخاصى ديده مى شوند كه اشك و گريه را كنار بگذارند و عملى انجام بدهند
((٤٩٤)) گر رهايى بايدت زين چاه تنگ اى برادر رو بر آذر بىدرنگ
((٤٩٥)) مكر حق را بين ومكر خود بهل اى ز مكرش مكر مكاران خجل
((٤٩٦)) چون كه مكرت شد فناى مكر رب برگشايى يك كمينى بو العجب
((٤٩٧)) كه كمينهء اين كمين باشد بقا تا ابد اندر عروج وارتقاء از براى اين كمين سعيى بكن تا برى بويى ز علم من لدن گر تو احوال عروج خويش را نيك دانى نيك باشد مر تو را
آيه « إِنَّما يُوَفَّى اَلصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ ٣٩ : ١٠ » (١) ( جز اين نيست كه بردباران پاداش خود را بدون حساب دريافت خواهند كرد ) .
((٤٨٦)) دست نايد بىدرم در راه نان ليك هست آب دو ديده رايگان
((٤٨٧)) گفت خاكت بر سر اين پر باد مشك كه لب نان پيش تو بهتر ز اشك
((٤٨٨)) اشك خون است وبه غم آبى شده مى نيرزد خاك خون بىهده
هر چه دلتان بخواهد مى توانيد با مردمى رو به رو شويد كه به حال بشر گريان واشك ريزانند ، موقعى كه موضوع گذشت مطرح مى شود ، بندرت اشخاصى ديده مى شوند كه اشك وگريه را كنار بگذارند وعملى انجام بدهند شگفت آورتر از جمع بين اضداد وتناقضها كار افراد فراوانى از انسانها است كه پديده هايى را از خود نشان مى دهند كه نه تنها عقل ومنطق را به خنده وامى دارند ، بلكه جمادات عالم هستى را هم به شگفتى وقهقهه وادار مى كنند ، گويى آنها را هم در كارهاى خود به شك مى اندازند .
(١) سوره الزمر ، آيهء ١٠ . .