تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٤ - بيان آن كه نور كه غذاى جان است غذاى جسم اوليا مى شود تا آن كه جسم يار شود جان را كه اسلم شيطانى على يدى
بيان آن كه نور كه غذاى جان است غذاى جسم اوليا مى شود تا آن كه جسم يار شود جان را كه اسلم شيطانى على يدى
((٢٨٧)) ذات ايمان نعمت ولوتيست هول اى قناعت كرده از ايمان به قول
((٢٨٨)) گرچه آن مطعوم جان است ونظر جسم را هم زان نصيب است اى پسر تا كى اى قانع به نان وگندنا با خود آ ونور ايمان كن غذا
((٢٨٩)) گر نگشتى ديو جسم آن را اكول اسلم الشيطان نفرمودى رسول
((٢٩٠)) ديو از آن لوتى كه مرده حى شود تا نياشامد مسلمان كى شود ؟
((٢٩١)) ديو بر دنياست عاشق كور وكر عشق را عشق دگر برّد مگر
((٢٩٢)) از نهانخانهء يقين چون مى چشد اندك اندك عشق رخت آنجا كشد
((٢٩٣)) يا حريص البطن عرج هكذا انما المنهاج تبديل الغذا
((٢٩٤)) يا مريض القلب عرّج للعلاج جملة التدبير تبديل المزاج
((٢٩٥)) ايها المحبوس فى رهن الطعام سوف تنجو ان تحملت الفطام
((٢٩٦)) ان فى الجوع طعاماً وافرا افتقدها وارتج يا نافرا
((٢٩٧)) اغتذ بالنور كن مثل البصر وافق الاملاك يا خير البشر
((٢٩٨)) چون ملك تسبيح حق را كن غذا تا رهى هم چون ملايك از اذا
((٢٩٩)) جبرئيل ار سوى جيفه كم تند او به قوّت كى ز كركس كم زند پيل اگر چه در زمين آهسته است او ز پشه باز گو كى رسته است
« ما بعث الله رسولا الا وفى وقته شيطانان يوذيانه ويفتنانه ويضلان الناس بعده » (١) ( خداوند پيامبرى را مبعوث نكرده است . مگر اين كه در زمان آن پيامبر دو شيطان بودهاند كه او را اذيت مى كردند وفتنه راه مى انداختند ومردم را پس از آن
(١) تفسير على بن ابراهيم قمى ، نقل از سفينه ج ١ ، ص ٦٩٩ . .