تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧ - تصديق كردن استر جواب اشتر را و اقرار آوردن به فضل او بر خود و ازو استعانت خواستن و بدو پناه گرفتن به صدق و نواختن شتر او را و راه نمودن و يارى دادن پدرانه و شاهانه
است مانند سه ضلع داشتن مثلث وانقسام عدد زوج به دو عدد مساوى .
در اين كه در پديده هاى انسانى از هر دو نوع مشاهده مى شود ، ترديدى نيست ، مانند نشستن در روى يك صندلى ، اين نشستن عارضى بوده ، به جهت عاملى صورت مى گيرد وبا عامل ديگرى از بين مى رود .
نوع ديگر از پديده ها مربوط به هويت ذات انسانى است مانند پديده هاى مربوط به ادامهء زندگى ودفاع از آن ، كه ناشى از حب ذات است .
آن چه كه مهم است ودر دو بيت مورد تحليل مورد توجه جلال الدين است موضوع جرم است . آيا گناه هم به عاريتى وذاتى تقسيم مى گردد ؟ اين مسئله كه مربوط به مسائل جبر واختيار است در دفاتر ششگانهء مثنوى به طور مختلف مطرح شده است .
ما در دفتر پنجم در بارهء جبر واختيار بحث مشروحى خواهيم داشت ، لذا تفضيل آن مسئله را به دفتر پنجم موكول مى كنيم .
در اين مبحث فقط مسئلهء مورد توجه جلال الدين را مورد نقد وتحليل قرار مى دهيم .
مى گوييم : هر اندازه هم كه عامل جرم درونىتر وبه اعماق درون آدمى پيوسته باشد ، باز نمى توان گفت : جرم يكى از معلولات ذات انسان است ، زيرا اگر تصديق كنيم كه جرم از عناوين زشت وناشايست واقعى است مانند ظلم ، واين حقيقت را هم در نظر بگيريم كه تا پديدهء اراده واختيار ( سلطه ونظارت من به دو قطب مثبت ومنفى كار ) در يك كار دخالت نورزد ، عنوان جرم وگناه به آن كار صدق نمى كند ، تقسيم جرم به عاريتى وذاتى كاملًا نامفهوم خواهد بود .
بلى ممكن است كارى كه از يك انسان صادر مى شود وبه مقتضيات ذاتى او مستند است ، از كس ديگرى صادر شود كه از مقتضيات ذات او نيست .
همان كار مفروض براى اولى جرم نبوده وبراى انسان دوم جرم محسوب مى شود .