تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٩ - آيا بندگان خداوند در تقرب به خدا به واسطه نيازمنداند ؟
روح بندگان خدا . جاى ترديد نيست كه اين نياز در همهء دورانهاى گذشته ودر همهء ملل واقوام وجود داشته وپس از اين هم مانند ساير تعليم وتربيتها براى بشر ضرورت خواهد داشت ، زيرا اين توسط كه رهبرى ناميده مى شود متكى به جريان قانونى قلمرو زندگى است كه انسانها اگر چه با استعداد ووسايل فراگيرى واعتلاء به رشد روحى به دنيا مى آيند ، ولى اگر موضوع توجيه در كار نباشد ، آن استعداد ووسائل نيروى اعتلاء به ثمر نمى رسد . بنا بر اين وجود رهبران روحى به همان اندازهء ضرورت قوانين اخلاقى ومذهبى صحيح براى به ثمر رسيدن امور مزبوره لزوم دارد ، بلكه به اضافهء ضرورت مزبور ، انسان پيش از آن كه از اصول وقوانين مجرده بهره ور شود ، از وجود عينى انسانهاى رشد يافته وبه تكامل رسيده بهره مند مى گردد زيرا در وجود آنان امكان وقوع پياده شدهء آن اصول وقوانين را مشاهده مى كند ومتاثر مى گردد وتحريك مى شود . بعلاوهء اين كه جرقه هاى فوق العادهء با ارزش روحى كه به وسيلهء تماس با ارواح بزرگ وپيشرفته در روان مردم رهرو به وجود مى آيد ، جاى ترديد وانكار نيست ، مثلًا يك نگاه راستين رهبر مربى كه شخصيت تكامل يافتهاى را از پشت آن نگاه نشان مى دهد كه آن شخصيت مشتاق جذب روح تشنه به كمالى مى باشد كه خود پيموده است ، كارى است كه از عهدهء هزاران كتاب وسخنرانى وهزاران اصول وقوانين خشك كه در كتاب خانه ها يا مغز مردم حرفهاى جاى گرفته است ، بر نمى آيد .
معناى دوم - منعكس ساختن هويت يا شكل رهبر در درون خود است كه موجب تقرب به خدا مى شود . اگر چه بعضىها مدعى هستند كه اين منعكس ساختن منافاتى با توحيد خالص ندارد ومانند تماشاى يك منظرهء زيبا است كه بسان دالانى براى عبور به لقاء الله تلقى شده است . ولى اين توجيه وتفسير در بارهء انسانهايى كه ما مى شناسيم درست نيست ، زيرا كسى كه اين شايستگى را براى يك فرد احراز نموده كه بتواند در حساسترين لحظات زندگيش كه حال نماز يعنى هنگام معراج وتشريف به لقاء الله است در درونش مجسم شود . امكان ندارد كه آن شخص شايسته فرد رهرو را در مقابل خود ميخكوب نكند .