تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥ - تصديق كردن استر جواب اشتر را و اقرار آوردن به فضل او بر خود و ازو استعانت خواستن و بدو پناه گرفتن به صدق و نواختن شتر او را و راه نمودن و يارى دادن پدرانه و شاهانه
تصديق كردن استر جواب اشتر را واقرار آوردن به فضل او بر خود وازو استعانت خواستن وبدو پناه گرفتن به صدق ونواختن شتر او را وراه نمودن ويارى دادن پدرانه وشاهانه
((٣٤٠٧)) گفت استر راست گفتى اى شتر اين بگفت وچشم كرد از اشك پر
((٣٤٠٧)) ساعتى بگريست در پايش فتاد گفت اى بگزيدهء رب العباد
((٣٤٠٨)) چه زيان دارد گر از فرخندگى در پذيرى تو مرا در بندگى ؟
فضل تو بر من فزون است از شمار هم به فضل خود مرا معذور دار
((٣٤١٠)) گفت چون اقرار كردى پيش من رو كه رستى از بلاهاى زمن
((٣٤١١)) چون شدى منصف رهيدى از بلا تو عدو بودى شدى ز اهل ولا
((٣٤١٢)) خوى بد در ذات تو اصلى نبود كز بَدِ اصلى نبايد جز جحود
((٣٤١٣)) آن بد عاريتى باشد كه او آرد اقرار وشود او توبه جو
((٣٤١٤)) همچو آدم زلَّتش عاريّه بود لاجرم اندر زمان توبه نمود
((٣٤١٥)) چون كه اصلى بود جرم آن بليس ره نبودش جانب توبهء نفيس
((٣٤١٦)) رو كه رستى از خود واز خوى بد وز زبانهء نار واز دندان دد
((٣٤١٧)) رو كه اكنون دست در دولت زدى درفكندى خود به بخت سرمدى
((٣٤١٨)) ادخلى تو در عبادى يافتى ادخلى فى جنتى دريافتى
((٣٤١٩)) در عبادش راه كردى خويش را رفتى اندر خلد از راه خفا
((٣٤٢٠)) اهدنا گفتى صراط المستقيم دست تو بگرفت وبردت تا نعيم
((٣٤٢١)) نار بودى نور گشتى اى عزيز غوره بودى گشتى انگور ومويز
((٣٤٢٢)) اخترى بودى شدى تو آفتاب شاد باش اللَّه اعلم بالصواب
((٣٤٢٣)) اى ضياء الحق حسام الدين بگير شهد خويش اندر فكن در حوض شير
((٣٤٢٤)) متا رهد آن شير از تغيير طعم يابد از بحر مزه تكثير طعم
((٣٤٢٥)) متّصل گردد بدان بحر ألست چون كه شد دريا ز هر تغيير رست