تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٤ - تفسير آيه كريمه فخذ اربعة من الطير فصرهن اليك الخ
تفسير آيه كريمه فخذ اربعة من الطير فصرهن اليك الخ
((٣٠)) چار وصف است اين بشر را دل فشار چار ميخ عقل گشته اين چهار
((٣١)) تو خليل وقتى اى خورشيد هش اين چهار اطيار رهزن را بكش
((٣٢)) زان كه هر مرغى از اينها زاغوش هست عقل عاقلان را ديده كش
((٣٣)) چار وصف تن چو مرغان خليل بسمل ايشان دهد جان را سبيل
((٣٤)) اى خليل اندر خلاص نيك وبد سر ببرشان تا رهد پاها ز سد
((٣٥)) كل تويى وجملگان اجراى تو برگشا كه هست پاشان پاى تو
((٣٦)) از تو عالم روح زارى مى شود پشت صد لشكر سوارى مى شود
((٣٧)) زان كه اين تن شد مقام چار خو نامشان شد چار مرغ فتنه جو
((٣٨)) خلق را گر زندگى خواهى ابد سر ببر زين چار مرغ شوم بد
((٣٩)) بازشان زنده كن از نوع دگر كه نباشد بعد از آن زايشان ضرر
((٤٠)) چار مرغ معنوىّ راهزن كردهاند اندر دل خلقان وطن
((٤١)) چون امير جملهء دلها شوى اندر اين دوران خليفهء حق تويى
((٤٢)) سر ببر اين چار مرغ زنده را سرمدى كن عمر ناپاينده را
((٤٣)) بطَّ وطاووس است وزاغ است وخروس اين مثال چار خلق اندر نفوس
((٤٤)) بطَّ حرص است وخروس آن شهوت است جاه چون طاووس وزاغ مُنيت است
((٤٥)) منيتش آنكه بود اميد ساز طامع تأبيد يا عمر دراز
((٤٦)) بط حرص آمد كه نوكش در زمين در تر ودر خشك مى جويد دفين
((٤٧)) يك زمان نبود معطل آن گلو نشنود از حكم جز امر كلوا
((٤٨)) هم چو يغماچى كه خانه مى كند زود زود تنبان خود پر مى كند
((٤٩)) اندر انبان مى فشارد نيك وبد دانه هاى درّ وحبّات نخود
((٥٠)) تا مبادا باغئى آيد دگر مى فشارد در جوال از خشك وتر