فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٣٩٣ - ف
فعل و ترك احتياج بداعى زائد بر ذات داشته باشد و فاعل و شاعر بفعل خود باشد.
(از شرح منظومه ص ١١٢- اسفار ج ١ ص ٢١٣). رجوع بفاعل شود.
فاعِلِ بِالقُوَّة
- (اصطلاح فلسفى) فاعليت هر چيزى را براى اثرى كه ممكن است ازو صادر شود فاعل بالقوة گويند (اسفار ج ١ ص ١٥٨).
فاعِلِ جُزئى
- (اصطلاح فلسفى) رجوع بفاعل و اسفار ج ١ ص ١٥٧) شود.
فاعِلِ خاصّ
- (اصطلاح فلسفى) كه منشأ صدور فعل بر نسق واحد باشد در مقابل فاعل عام كه منشأ صدور افعال متكثره است و بنا بر تعريفى ديگر عبارت از فاعلى است كه فعل واحدى انجام دهد چنانكه ذات حق و نار كه فعل او حرارت است (از اسفار ج ١ ص ١٥٧ رجوع بفاعل شود).
فاعِلِ قَديم
- (اصطلاح فلسفى) ذات حق را فاعل قديم بالذات گويند (تهافت التهافت ص ٦٣).
فاعِلِ قَريب
- (اصطلاح فلسفى) فاعل قريب فاعلى است كه صدور فعل ازو بواسطه امرى نباشد بلكه خود مباشر فعلش باشد يعنى صدور فعل از و بدون واسطه باشد در مقابل فاعل بعبد كه واسطه در فعلش باشد مانند نفس كه فاعليت او با واسطه بدن است و بدون وساطت بدن فعلى از و صادر نمىشود بدين معنى فاعل قريب را فاعل بلا واسطه هم ناميدهاند و قوه محركه عضلات كه مسبوق بمقدمات عامه فعل است نيز فاعل قريب است و بنا بر تفسيرى عامل قريب است (از اسفار ج ١ ص ١٥٧).
فاعِلِ مُبدع
- (اصطلاح فلسفى) ذات حق را فاعل مبدع گويند كه فرمود «بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ».
فاعِلِ مُتَوَسِّط
- (اصطلاح فلسفى) قواى شوقيه و ميل كه از شرائط و مقدمات عامه فعلند هر يك فاعل ناقص و متوسطاند.
(اسفار ج ١ ص ١٥٧).
فاعِلِ مُختار
- (اصطلاح فلسفى) فاعل مختار در مقابل فاعل بالجبر است و آن عبارت از فاعلى است كه منشأ فاعليت او علم و اراده باضافه اختيار باشد بنحوى كه هرگاه بخواهد فعلى را انجام دهد و اگر نخواهد انجام ندهد بعبارت ديگر در ترك و انجام فعل مختار باشد. «و اعلم ان الفاعل المختار هو الذى يقدر على الفعل و تركه متى شاعر» (اخوان ج ٣ ص ٣٢٠).
فاعِلِ مُرَكَّب
- (اصطلاح فلسفى) چنانكه عده اشخاص يك جسم ثقيلى را حركت دهند.
فاعِلِ مُريد
- (اصطلاح فلسفى) مراد همان فاعل مختار است. «الفاعل ينقسم الى فاعل مريد و الى غير مريد» (تهافت التهافت ص ١٥٦).
فاعِلِ مُطْلَق
- (فلسفى) مراد ذات حق تعالى است.
مولانا
فاعل مطلق يقين بىصورت است
صورت افعال هست او چون آلت است
كه گه آن بىصورت از كتم عدم