فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٩١١ - خصوصيات رئيس مدينه كَرامت و مراتب رياستهاى آن
وطى كردن، و اگر وطى كند روا نباشد فروختن او، و نه اعتراف آوردن بفرزندى او. بايد كه از براى وى چيزى از مال خويش معين كند، براى آنكه وى را بنطفه خويش [غذا داده] است.
و روا نيست وطى كردن كنيزكى كه بعضى ازو بنده باشد و بعضى آزاد. و روايت كردهاند كه روا باشد برو عقد متعه كردن در روزى خاصه.
و كنيزك مشترك را روا نباشد هيچ يكى از شركا وطى كردن الا بتحليل ايشان. اگر بىتحليل، يعنى: بىحلال كردن وطى كند، گناهكار باشد، و تأديبش واجب باشد. و فرزند را بوى الحاق كنند، و نصيب شريك از قيمت فرزند بشريك بايد دادن.
و بر مادر فرزند حكم بندگان رود الا بيع او. چون فرزند او زنده باشد، روا نباشد وى را فروختن نه در بهاى وى.
و اگر بهاى وى دين باشد، و خواجه وى را وجهى ديگر نباشد كه آن دين وى بگذارد، روا باشد فروختن وى از براى گزاردن آن دين.
و ميان زنانى كه حرام باشند، جمع توان كرد در ملك، نه در وطى، چنانكه مادر و دختر و دو خواهر.
(معتقد الاماميه ص ٤٤٣، ٤٤٤)
مَلَكِ مُقَرَّب
- (اصطلاح فلسفى) صدر الدين از عقل اول تعبير به ملك مقرب كرده و عقول طوليه را ملائكه مقربين ناميده است باعتبار قاهريت و تأثير آنها در مادون خود (مبدأ و معاد صدرا ص ٩٢- رسائل صدرا ص ١٠٥- اسفار ج ٣ ص ١٠١).
مَلَكات
- (اصطلاح فلسفى) كيفيات راسخه نفسانى را ملكات گويند و از انواع مقوله كيفاند (دستور ج ٣ ص ٣٢٩).
مَلْكانيَّه
- (اصطلاح ملل و نحل) مذهب همه پادشاهان مسيح بود در روزگار باستان و نيز مذهب مردم آفريقا، صقليه، اندلس و شام است.
اينان قائل به سه اصلاند «اب، ابن و روح القدس» و گويند عيسى هم خداى كامل است و هم انسان كامل، آنچه مصلوب گرديد انسانيت وى بود نه الوهيت او.
عين اين عقيده را نيز نسطوريان دارند بجز اينكه گويند حضرت مريم جنبه انسانيت عيسى را بزاده است و جنبه الوهيت او را خدا بزاده است.
لكن يعقوبيه گويند اصولا مسيح خود خدا است و پس از قتل عيسى جهان سه روز بدون مدبر بماند ...
(رجوع شود به محل و نحل ابن حزم ص ٤٨ ج ١) البته در عقيده رايج مسيحيان عيسى روح الله و فرزند خدا بحساب مىآيد لكن يعقوبيان و نسطوريان در اين امر غلو و زيادهروى داشتهاند.
مَلَكَه
- (اصطلاح فلسفى) خواجه طوسى گويد: ملكه هيأتى نفسانى بود كه موجب صدور فعلى يا انفعالى شود بىرويتى (از اساس الاقتباس ص ٤٤ و رجوع شود به اسفار ج ٢ ص ٣٥- مقولات ارسطو- ٧١- كشاف ص ١٣٢٨- اخلاق ناصرى ص ٦٤- اسفار ج ١ ص ١٣٨).