فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٦٨٢ - م
(اصطلاح فلسفى) امورى كه ميان آنها نهايت خلاف و بعد است متضاداناند مانند سياهى و سفيدى، شب و روز، علم و جهل و غيره «و المتضادان ما يتعاقبان على موضوع واحد و بينهما غاية الخلاف» (اسفار ج ٢ ص ٨٩ تفسير ص ٢، ١٦ و ٨٩).
مُتَضايِفان
- رجوع به تقابل تضايف و (رجوع به اسفار ج ٣ ص ١٥٦)
مُتَعاقِبان
- (اصطلاح فلسفى) متعاقبان دو امرى هستند كه هر يك بدنبال ديگر وارد بر محلى شوند مانند صور متوارده بر هيولاى اجسام كه متعاقباند، رجوع به تعاقب و توارد شود.
مُتَعَبِّد
- (اصطلاح فلسفى) متعبد كسى است كه اوقات خود را مستغرق عبادت خواهد و لكن بسبب بقاياى دواعى طبيعت و عدم كمال تزكيه نفس بهر وقت در اعمال و اوراد و طاعات او فترات و تعويقات افتد يا كسى كه هنوز لذت عبادت نيافته باشد و به تكلف بعبادات قيام مينمايد (مصباح الهدايه ص ١٢٤).
مُتْعَه
- (اصطلاح فقهى) بضم ميم از تمتع يا متاع است معمولا نكاح منقطع را متعه گويند و مهر المتعه در موردى است كه مهر المسمى نباشد و آن كمتر از پنج درهم نخواهد بود- رجوع به نكاح شود. و رجوع به (كشاف ص ١٣٣٤).
مُتَّفق
- (اصطلاح اهل حديث و درايت) نام سندى است كه اسماء روات آن و اسماء آباء آنها و بالاتر متحد باشند و لكن اشخاص آن متفرق باشند كه اين گونه احاديث را باعتبار سند متفق و مفترق گويند، باعتبار اسم متحد و باعتبار شخص مفترقاند.
(از درايه ص ٥١).
مُتَفَلْسِف
- (اصطلاح علوم عقلى) متفلسف كسى است كه خود را فيلسوف ميداند و مينمايد و هنوز فيلسوف نشده است و يا بدنبال آموختن فلسفه رفته است و هنوز كامل نشده است.
(رسائل اخوان ج ٣ ص ٤٤)
مُتَقابِلان
- (اصطلاح علوم عقلى) متقابلان دو امرى هستند كه از يك جهت در يك زمان و در محل واحد جمع نشوند و يا دو امرى ميباشند كه صادق نباشند بر شىء واحد در حالت واحد در جهت واحده- اقسام تقابل بنا بر مشهور چهار است:
١- تقابل تضايف مانند ابوت و بنوت ٢- تقابل سلب و ايجاب مانند انسان و لاانسان ٤- تقابل عدم و ملكه مانند بصر و عمى، رجوع به تقابل شود.
(تهافت التهافت ص ٥٤٢- تفسير ص ١٣١٢ درة التاج جمله سوم از فن دوم ص ٢١ دستور ج ٣ ص ٢٦).
مُتَقارِب
- (اصطلاح عروض) هر بيتى است كه به هشت فعولن تمام شود.
مُتَقَدِّم
- (اصطلاح فلسفى) رجوع به تقدم و تأخر شود و رجوع به (شفا ج ٢ ص ٤٦٤) شود.
مُتَكاسِليَّه
- (اصطلاح عرفانى) فرقه از متصوفه مبطلهاند كه از مردم طعام خواهند و خورند و از زندگانى بهيمى قناعت كنند و اين را توكل نامند و كسب نكنند و از صدقات خورند و نياز گيرند