فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٤٩١ - ق
اصل. و گواه بر گواه روا نباشد مگر در ديون و عقود، و در حدود روا نباشد.
و روا بود كه دو كس [بر يك گواهى] گواهى دهند، آنگه بر گواهى ديگرى.
و چون مدعى عليه را سوگند داده باشند به بينه مدعى حكم نكنند، دليلش اجماع اين طائفه است، و آنكه روايت كردهاند از پيغمبر ص:
«من حلف فليصدق و من حلف له فليرض»
، يعنى: هر كه سوگند خورد بايد كه راست خورد، و هر كه براى وى سوگند خورند بايد كه بدان راضى شود. آنگه فرمود:
«و من لم يرض فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ»
. و مدعى عليه را رسد كه سوگند بر مدعى رد كند، لقوله تعالى: أَوْ يَخافُوا أَنْ تُرَدَّ أَيْمانٌ بَعْدَ أَيْمانِهِمْ، و مراد باين آنست كه «بعد وجوب ايمانهم»، يعنى پس از واجب بودن سوگند ايشان، براى آنكه اجماع است كه سوگند رد نكنند پس از آنكه سوگند خورده باشد.
و از رسول ص روايت است كه:
«المطلوب اولى باليمين من الطالب»
، مطلوب يعنى: مدعى اولاتر است بسوگند از طالب يعنى: مدعى عليه.
و اين حديث دليل است بر آنكه هر دو مشتركند در مطالبت سوگند، اما مدعى عليه اولاتر است بآن.
و روا نبود حاكم را كه حكم كند بعلم خود، يا بگواه، يا باقرار، يا بسوگند، و به راى، و اجتهاد، و قياس، و بنامه حاكمى ديگر، نشايد حكم كردن، و اگر چه گواه گواهى دهد كه اين نامه آن حاكم است. و اگر مشافهة با وى گويد كه بنزد من ثابت شده است، هم حكم نتوان كردن.
دليلش اجماع اين طايفه است. ديگر آنست كه بآنچه ذكر كرده شد علم حاصل نشود، و روا نباشد بىعلم حكم كردن، لقوله تعالى: لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ و از عموم اين آيت بدر نرود [مگر] آنچه آن را دليلى قاطع بيرون برد.
و بينه بينه خارج باشد، يعنى، بينه مدعى، نه بنيه داخل كه مدعى عليه است.
لقوله ص:
البينه على المدعى و اليمين على من انكر»
. و اگر هيچ يكى ازيشان صاحب يد نباشند، و هر دو را گواه باشد، حكم آن را باشد كه گواهان وى عادلتر باشند. و اگر متساوى باشند در عدالت، حكم آن را باشد كه گواهان وى بيشتر باشند. و اگر متساوى باشند ميان ايشان قرعه زنند، بر نام هر كه برايد، وى را سوگند دهند.
و اگر در تصرف هر دو باشد، و هيچ يكى را گواه نباشد، آن چيز ميان ايشان مشترك باشد، هر يكى را نصفى بود.
و اگر حاكم را معلوم شود دروغ گواهان، حكم خود را باطل گرداند، و ايشان را تعزير بزند، و مشهور گرداند، و آنچه بر آن حكم كرده باشد باز گيرد اگر ممكن باشد، و اگر نه از گواهى بدروغ غرامت آن ستاند. و اگر آنچه بدان گواهى داده باشند، كشتن يا حد زدن بوده باشد، قصاص كند. و اگر از گواهى رجوع كند بشبههاى كه بوى درآمده باشد، ديتش لازم باشد.
و حاكم را بايد كه از براى حكم وقتى معين گرداند كه خاصه آن وقت براى حكم بنشيند، و در آن وقت هيچ كارى ديگر