فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٢١ - ب
است و يا ناقص و محتاج است.
بطورى كه صدر الدين گويد: مأخذ اين برهان از اشراقيان است در قاعده نور و لكن بيان آنها طورى ديگر است و بالاخره بعد از اين مقدمات گفته شده است كه وجودات خاصه مراتب و فيوضات حقاند و محتاج بمرتبت كمال حقيقة عينيه بسيطه است و اصل و حقيقت تمام مراتب و منبع فيضان وجودات ناقصه ديگر است و ممكنات پرتوى از فيض و رشح وجود ويند و تمام موجودات در سير وجودى خود بطرف كمال و تمام و فوق التمام ميروند و هدف آنها نيل به منبع وجود و فيض اقدس و مقدس الهى و ربوبى است و بالجمله در سير صعودى و تكاملى خود بطرف مطلق ميروند كه فوق آن كمالى نيست و در مراتب نزول هر معلولى پرتوى از علت و فيضى از نور الانوار است و عالم و آدم و جهان سفلى و عالم مفارقات و علويات از نفوس و عقول كليه و جزئيه و طبايع فلكيه و عنصريه تمام و تمام «وحده لا شريك له گويند» كه فرمود «يا من دل بذاته لذاته» و
«كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ»
و
«يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ».
سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد
آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميكرد