فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٠٢ - الف
گويند و يا عبارت از كيفيت استعدادى است كه تهيؤ ماده براى پذيرش صور و اعراض بطور متعاقب باشد امكان استعدادى گويند كه قابل شدت و ضعف است.
و بعبارت ديگر كمال ما بالقوت را از آن جهت كه بالقوت است و باعتبار امر مستعد، استعداد ميگويند و باعتبار مستعد له امكان استعدادى ميگويند و امكان استعدادى در ماده بازاء امكان ذاتى است در جنس.
و باشد كه تهيؤ و استعداد را امكان خوانند چنانكه گويند نطفه ممكن است كه انسان شود در اين صورت عدم انسانيت در نطفه شرط باشد و هم بنظر باستقبال بود و اين معنى خاصتر از اصل معنى امكان باشد.
(اساس الاقتباس ص ١٣٨ و رجوع شود باسفار ج ١ ص ١١٩- شواهد الربوبية ص ٥٨)
امكانِ اسْتِقْبالى
- (اصطلاح منطقى) خواجه طوسى گويد هر حكمى كه در ماضى و حال اعتبار كنند ناچار يا جانب ايجاب بالفعل حاصل شده باشد يا جانب سلب و باين اعتبار حكم از ممكنات نبود و بنا بر اين ممكن هر آن حكمى باشد كه ضرورت طرفين از او مسلوب باشد و هنوز در حيز امكان بود يعنى حصول هر يكى از جانبين در وقت حكم متوقع بود و اين ممكن را استقبالى خوانند و حصول احد الطرفين هنوز معلوم نشده باشد.
(اساس الاقتباس ص ١٣٨) رجوع بامكان شود.
امكانِ اشْرَف
- (اصطلاح فلسفى) بعدا در زير عنوان قاعده امكان اشرف بيان خواهد شد كه شيخ اشراق گويد هر گاه موجود اخسى يافت شود بالضرورة و الالتزام عقلى بايستى ممكن اشرف قبل از آن موجود شده باشد و بعبارت ديگر وجود ممكن اخس كاشف از وجود قبلى ممكن اشرف است زيرا در نظام وجود هر مرتبت مادونى ظل و سايه و شبحى از مرتبت ما فوق خود است و مرتبت اخس ظل مرتبت اشرف است و بنا بر اين اگر ممكن اخس موجود باشد كه عالم ناسوت است لازم است كه ممكن اشرف كه بترتيب صعودى مثال ملكوت و جبروت است موجود باشد رجوع شود بقاعده امكان اشرف.
(ش چاپ قديم ص ٣٦٧ و رسائل صدرا ص ١٦٥)
امكانِ خاصّ
- (اصطلاح منطقى) رجوع بامكان شود.
و (اساس الاقتباس ص ١٣٧)
امكانِ ذاتىّ
- (اصطلاح منطقى) امكان ذاتى بنا بر قول صدرا مخصوص به مبدعات است يعنى آنها را فقط امكان ذاتى است نه استعدادى و مكونات را علاوه بر امكان ذاتى امكان استعدادى نيز هست كه در معرض تحول و تبدلند.
(اسفار ج ٢ ص ١٦١- رسائل صدرا ص ١٣٤ و رجوع شود بدستور ص ١٨٩)
امُّ الْكِتاب
- اين اصطلاح عرفانى است كه فلاسفه اسلام با استفاده از كلمات قرآن و اخبار مورد بحث و دقت فلسفى