فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٤٦ - ت
نامحسوس ثابت كردهاند و بعضى از متكلمان در آن شك و ترديد كردهاند و بعضى ديگر منكر آن شدهاند.
پس اين گونه اجزاء نامحسوس بنزد منكرين آن مدخليتى در آنچه از اين الفاظ فهميده ميشود ندارند و همين طور است حقايق جرميه زيرا موقعى كه يكى از اجزاء هر يك از حقايق جرميه جسم باشد و وضع و حال جسم هم بدان سان باشد كه گفته شد پس بناچار بايد گفت كه مردم از حقايق جرميه تنها امورى را مىفهمند كه بنزد آنان ظاهر و از امور محسوسه بحواس ظاهرى باشد و بطور يقين مقصود و منظور واضع از نامگذارى اين امور بدين نامها همين امور محسوسه ميباشد يعنى همين امور محسوسه بحواس ظاهرى را تصور كرده است و سپس اين گونه الفاظ را براى آنها نهاده است.
و هنگامى كه حال محسوسات در تعريف بذاتيات و اجزاء نامحسوس بدين سان باشد يعنى آن چنانكه مشائيان گويند چگونه باشد حال آنچه اصلا بحس در نيايد و از امور معقوله باشد.
سپس گوئيم: هر گاه انسان را چيزى باشد كه «انسانيت» وى بدان تحقق يابد كه نفس ناطقه آن باشد و آن يعنى تعريف انسان به ناطقيت همچنان بر عامه و خاصه مشائيان نادانسته بمانده است. زيرا آنان «حد» و تعريف انسان را «حيوان ناطق» دانند و گويند انسان عبارت است از «حيوانى ناطق» و حيوان نيز خود همچنان ناشناخته است زيرا حيوان يكى از حقايق جرميه است كه يكى از اجزاء آن جسم است.
و وضع و حال جسم را نيز بدانستى و اما درباره جزء ديگر، آن كه جزء خاص يعنى «ناطق» باشد گوئيم استعداد «نطق» امرى عرضى ميباشد كه خود تابع حقيقت انسانى است. و نفس ناطقه هم كه مبدأ «نطق» است خود معلوم و شناخته نمىشود مگر بعوارض و لوازم محسوسه و البته نزديكتر بانسان از نفسش چيزى ديگر نمىباشد و حال و وضع آن چنين است كه بدان نحو كه مشائيان گويند معرفت و شناسائى بدان حاصل نخواهد شد پس چگونه خواهد بود حال و وضع امورى ديگر كه اصولا نه بحس در مىآيند و نه متعلق بامورى مادى و محسوسند و ما در اين مورد آنچه لازم است متذكر خواهيم شد. (رجوع شود به شرح قطب ص ٥٤، ٥٩)
تَعْريفِ مَعْنوى
- (اصطلاح منطقى) تعريف معنوى مقابل تعريف لفظى است كه بيان ذاتيات و عرضيات معرف كند رجوع شود به تعريف لفظى.
تَعْزيَت
- (اصطلاح فقهى) و با اهل عزا صبر دادن و گفتن جملاتى مسكن از قبيل «احسن الله عزاك» ميباشد چنانكه تسليت دادن يعنى تسلى خاطر فراهم كردن با جملات تسلى و تسليتآميز (از شرح لمعه ص ٣٨).
تَعْزير
- تعزير در لغت رد و ردع باشد و شرعا تأديبى باشد كه مادون حد است و فرق آن با حد اين است كه حد مقدر و معلوم است و تعزيز بنظر امام يا نايب امام است، ديگر آنكه حد در موقع وجود شبهه برطرف ميشود بر خلاف تعزيز و ديگر آنكه تعزير اغلب در مورد اطفال هم اجرا ميشود بر خلاف حد و در