فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٢٣ - ت
تَشْبيهِ جَمع
- رجوع به تشبيه تسويه شود.
تَشْبيهِ صَريح
- تشبيه صريح آن بود كه بعضى از كلمات تشبيه درو مستعمل باشد چنانكه گويند او همچنانست يا بدان ميماند.
(از المعجم ص ٢٥٧).
تَشْبيهِ قَريب
- هر گاه در تشبيه از مشبه بمشبه به بدون تدقيق نظر منتقل شويم از جهت آشكارا بودن وجه شبه در بادى نظر چون تشبه آفتاب را بآينه مجلوة در استدارت و استارت آن را تشبيه قريب نامند در مقابل تشبيه بعيد كه انتقال از مشبه، به مشبه به بعد از تدقيق نظر و فكر و رويت حاصل شود چون وجه شبه مخفى است (از تلخيص ص ١٤٠).
تَشْبيهِ كِنايَت
- (اصطلاح ادبى) آن بود كه خللى باشد از حروف تشبيه (المعجم ص ٢٦٠).
تَشْبيهِ مُجْمَل
- (اصطلاح ادبى) هر گاه وجه شبه در تشبيه مذكور نباشد تشبيه را مجمل گويند چه آنكه ظاهر باشد يا خفى (از تلخيص ص ١٣٩).
تَشْبيهِ مَشْروط
- (اصطلاح ادبى) آنست كه حرف شرط در آن بكار دارند مثال:
اگر مورى سخن گويد و گر موئى روان دارد.
من آن مور سخن گويم من آن مويم كه جان دارد.
(از المعجم ص ٢٦١).
تَشْبيهِ مُضْمَر
- (اصطلاح ادبى) آن بود كه شاعر در بعضى اوصاف خويش تشبيهى مضمر آرد و مراد او از آن معنى آن تشبيه باشد گر انگبينلبى سخن تو چرا است تلخ و ريا سمين برى تو بدل چونكه آهنى (از المعجم ص ٢٦٢).
تَشْبيهِ مَعْكوس
- (اصطلاح ادبى) آن بود كه چيزى را به چيزى تشبيه كنند بعد از آنكه مشبه به را بوجهى باول تشبيه كنند. مثال
ز سم ستوران و گرد سپاه
زمين ماه روى و زمين روى ماه