فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٥١٥ - ت
آن افتد.
تَسْبيح
- (اصطلاح فقهى و عرفانى) تسبيح در لغت منزه دانستن حق باشد از نقائص امكان و امارات حدوث و از عيوب ذات و صفات است چنانكه قديس و در اصطلاح تسبيحات «سبحان الله و الحمد الله و لا اله الا الله اكبر» گفتن باشد.
از شرح لمعه ج ١ ص ٦٤، ٩٧- كشاف ج ١، ص ٧٠٣).
و بر ذوق جوانمردان طريقت:
اينجا سباحت اسرار دوستان است بحار اجلال حق را، ايشان در بحر نور اعظم غواصى ميكنند و جواهر توحيد بيرون همىآرند و در سلك ايمان ميكشند، جوانمردانى كه قدم بر بساط قرب دارند. بحد اتحاد رسيده و دوئى برخاسته و دست اغيار از ايشان كوتاه شده و سرهاشان بر حقايق حق مطلع شده، از علايق و خلايق ببريدند، تا مجاور كعبه وصال شدند. بوسائط و شرائط بگذشتند: معتكف كوى اقبال شدند. (از عده ج ١٥ ص ٤٥).
و گفتهاند «التسبيح نصف الميزان و الحمد يملأه و لا اله الا الله ليس له حجاب دون الله حتى تخلص اليه» (عده ج ٨ ص- ١٥٧).
جامى گويد:
حمد و تسبيح حق بدين قانون
كه رسانيده شد بعرض اكنون
بلسان دلالت آمد و حال
نه بترتيب لفظ و حرف و مقال
وين بسمع خرد شده مدرك
و اندر اين نيست هيچ كس را شك
ليك ارباب كشف و اهل بيان
در جماد و نبات و هر حيوان
نطق ديگر همىكنند اثبات
در جميع مواطن و اوقات
همه هستند زنده و گويا
خالق خويش را بجان جويا
حمد و تسبيح حق همىگويند
راه قرب و رضا همىپويند
تيزگوشان كه شمعشان مبدل
شد بسمع ذكر ز نور ازل
حمد و تسبيحشان همىشنوند
گر به اهل نظر نمىگروند