فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٠٧ - ت
و كلامى) و يكى از اقسام ترتيب بود و در برابر ترتيب صناعى است و آن ترتيب علل و معلولات بود. اين اصطلاح در باب تناهى و يا عدم تناهى موجودات بكار برده شده است (از تلويحات ص ٢٩)
تَرْتيبِ وُجود
- اين اصطلاح فلسفى است و در مقام بيان نظام وجود و بيان نظام متنازل يا متصاعد جهان وجود بكار دارند و اين نظام با اختلافى كه دارد هم در روش اشراق هست و هم در روش مشاء، هم در نظام عقول طوليه و عرضيه و هم در نظام انوار طوليه و عرضيه كه روش شيخ اشراق است و مىگويد:
روا نبود كه از نور انوار نورى حادث شود و غير نورى كه از جنس ظلمات باشد جوهر باشد يا عرض زيرا اقتضاى نور غير از اقتضاى ظلمت بود، پس ذات وى مركب شود از آنچه موجب نور بود و آنچه موجب ظلمت بود ... و پيش از اين محال بود بودن اين امر براى تو روشن شد. و بلكه ظلمت از نور الانوار بدون واسطه صادر نشود. و اگر نور از آن جهت كه نور است اقتضائى داشته باشد مقتضى امرى كه غير نور است نبود و از او دو نور نيز صادر نشود. زيرا هر يك از آن دو غير آن دگر خواهد بود. پس اقتضاى يكى از آن دو بجز اقتضاى آن دگر بود پس لازم آيد كه در نور الانوار دو جهت بود كه امتناع آن را بيان كرديم. و همين برهان براى اثبات محال بودن حصول هر دو امرى از نور الانوار بهر نحو كه باشد كافى بود.
تَرْتيبِ وَضْعى
- (اصطلاح فلسفى و كلامى) و عبارت از ترتيب اعداد است كه مثلا عدد يك مقدم است بر عدد دو در وضع و نه در طبع و اين بجز ترتيب صناعى بود از وجهى (رجوع شود به تلويحات ص ٢٠).
تَرْتيل
- (اصطلاح فقهى) و عبارت از اظهار حروف و كلمات و وقوف و جز آنها باشد و اينكه كلمات شمرده ادا شود بطورى كه مفهوم باشد و آن در نماز لازم است (رجوع شود به كشاف ج ١ ص ٦٤٣- شرح لمعه ج ١- ص ٦١).
تَرْجَمَه
- (ادب) ترجمه در لغت بيان كردن زبانى بزبان ديگر باشد و قائل را ترجمان گويند و نزد بلغاء آنست كه معنى بيت عربى را به فارسى نظم كنند و يا بالعكس و در علم حديث اطلاق بر شرح حال رجال شود و مفسر را ترجمان گويند (از كشاف ج ١ ص ٦٤٨- درايه ١٥٧).
تَرْجيح
- (كلام، اصول، فلسفه) ترجيح يعنى رجحان دادن چيزى را بر چيز ديگر و در اصطلاح اصول مقارنت امارت و قرينه باشد بر امرى و دليلى كه موجب قوت و قدرت و رجحان آن شود با دليل معارض ديگر (از قوانين ص ٢٨٣) و يا مقدم داشتن يكى از امارات باشد بر ديگرى در مقام عمل از جهت مزيت خاصى كه دارد بر آن دگر مثلا دو دليل ظنى باشد لكن يكى بوجهى يا وجوهى را حج باشد (از رسائل ص ٤٥٥).
تَرْجيحِ بلا مُرَجِّح
- (اصطلاح فلسفى) ترجيح يعنى برترى امرى بر امرى ديگر و برگزيدن چيزى را بر چيزى ديگر.
ترجيح دادن هر گاه بواسطه مرجح و مزيتى باشد ترجيح مع المرجح خواهد بود و به عبارت ديگر اگر مزيت و فضيلتى ايجاب كرده است كه امرى بر امرى ديگر برتر و برگزيده شده باشد اين ترجيح و برگزيدگى با مرجع خواهد بود و اگر هيچ