فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٠٨ - الف
صورت اطلاع اين معانى را نشايند مردى بايد كه عين عشق بود و روزگار وى كيمياى طلق بود.
تا جمال اين كلمه بر او تابد و حقيقت اين حديث بدل دريابد، مرد تفرقه را با اين كلمه كار نيست و اين كار را عدد و شمار نيست.
يك رنگى و يكتائى بايد. و آشنائى سوى روشنائى بايد، اين كلمه از دو حال بيرون نيست و اين معنى از اين دو افزون نه، اگر مرد بصفت اوست، مرد «انا، انت» اوست و چون مرد درويش باشد يا در صفت خويش باشد مرد «انا» بصفت قدم باشد بىعلت اين خواطر و بىشركت آدمى باشد.
تا مرد در صفت هستى باشد ميگويد:
من منم، من را بمن راه نيست و چون مرد بصفت نيستى شود و حق، گويد: من منم، كس از من آگاه نيست.
و گفتهاند: اشاره باتحاد است (شطحيات ص ٦١٥).
در شرح شطحيات گويد: در انائيّت سخن از اتحاد كردند و از غير حريت حديث كردند و سخن از عبوديت نكردند لاجرم، غير از ازل ايشان را سياست كرد و غير كبريا ايشان را بلاكش شد «سبحان- الذى شرف اوليائه بكشف الاسرار» (شطحيات ص ٦).
شاعر گويد:
در عشق تو خوشدلى زمن بيزار است
رو شاد نشين كه بر مرادت كارست
تو كشتن من ميطلبى اين سهل است
من وصل تو ميجويم اين دشوار است