فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٢٨ - الف
(از شرح حكمت اشراق ص ٣٠٧)
اصُولُ الْمَنازِل
- اين اصطلاح نجومى و هيوى است.
رجوع به منازل شود.
اصْلَيْن
- (اين اصطلاح فلسفى است) و مبين ثنويت است بدين معنى كه پاره از ملتها در مبدأ آفرينش و انتساب موجودات به آفرينش نخستين قائل بدو اصل شدهاند مانند اعتقاد بنور و ظلمت كه به قول اخوان الصفا از اصول اعتقاد به مذهب زردشت است و همين طور اعتقاد به خير و شر و اعتقاد به اهورامزدا و اهرمن.
(رجوع شود به رساله اول آراء و ديانات اخوان ص ٤٢١).
اضافَة
- (اين اصطلاح ادبى و فلسفى است) در ادب آن باشد كه كلمه را نسبت دهند بكلمه ديگر (نفس نسبت را اضافه گويند) نه بطور نسبت اسنادى تام و بلكه بطورى كه آن دو كلمه در حكم يك كلمه شوند اول را مضاف دوم را مضاف اليه نامند. اضافه بر دو قسم است يكى اضافه لفظى و ديگرى اضافه معنوى اضافه لفظى اضافت صفات (اسم فاعل، مفعول، صفات مشبهه و مصدر) باشد به معمول خود كه مفيد تخفيف است يعنى در مفردها تنوين حذف شود و در تثنيه و جمعها نونهاى عوض رفع، مثل «ضارب زيد و ضاربا زيد» و اضافت معنوى جز اينها باشد و در اين گونه اضافهها مضاف از مضاف اليه گاه كسب تعريف كند و آن در صورتى باشد كه مضاف اليه معرفه باشد و مضاف نكره مانند «كتاب على» و گاه كسب تخصيص كند و آن در صورتى باشد كه هر دو نكره باشند مانند «غلام رجل» و گاه كسب تذكير كند مانند «انارة العقل مكسوف بطوع الهوى» كه مكسوفة نگفته است و يا بعكس كسب تأنيث كند مانند «كما شرقت صدر القناة من الدم» و فوائدى ديگر رجوع شود به (مغنى اللبيب ص ٢٤٥- سيوطى ص ١٢٩- ١٣٤).
اضافت يا ملكى است به تقدير لام مانند «كتاب على» كه در معنى «كتاب هو لعلى» است يا بيانى است به تقدير من مانند «خاتم فضة» يعنى «خاتم من فضة» و «ثوب خز» يعنى «ثوب من الخز» و گاه ظرفى است به تقدير «فى» مانند «مكر الليل و النهار». يعنى «مكر فى الليل و فى النهار» بايد دانست كه مضاف اليه بواسطه مضاف همواره مجرور ميشود.
و نزد اهل نظر و فلسفه يكى از مقولات نهگانه عرضى است و نسبت مكرره ميان دو امر است كه تعقل هر يك مستلزم تعقل ديگر مىباشد مانند ابوت و بنوت كه همواره متلازم يكديگرند اعم از خارج يا ذهن و بالجمله نسبت ميان دو امر است كه وجودا ملازم يكديگر باشند باين معنى كه تعقل هر يك ديگري را ايجاب كند و يا در وجود خارجى وجود هر يك مستلزم وجود ديگرى باشد اين اضافه را اضافه مقولى گويند.
(اسفار ج ٢ ص ٦٢- دستور ج ١ ص ١٣٢)