فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢١٩ - الف
٣٧- اصالت عدم اضمار كه اصل عدم تقدير است «الذكر خير من الاضمار» ٣٨- اصالت عدم حذف كه همان عدم اضمار است.
٣٩- اصالت عدم اشتراك «المجاز خير من الاشتراك».
در عرفان: اصل الاصول در لسان اهل معنى عبارت از هدايت است و اصول، اصول، دين است مثل توحيد و معرفت و ايمان و يقين و صدق و اخلاص (لمع ص ٣٥٧).
اصول جمع اصل است و در بيان آن از نظر عرفا اقوالى چند آمده است.
هجويرى گويد ظاهر اصول قول شهادت و باطنش تحقيق معرفت و ظاهر و فروع آن برزش معاملات و باطن تصحيح نيت و قيام هر يك از اين دو بى ديگر محال باشد.
قسم اصول چنانكه فهرست شد يكى از مقامات است و آن را ده باب است كه گذشت (كشف المحجوب ص ١٤- مصباح الانس ص ١٩).
اصْلِ مُثْبَت
- (اصطلاحات اصولى) در اصول رشاد آمده است:
استصحاب همان طورى كه مقتضى ابقاء نفس ما كان است مقتضى اثبات آثار شرعيه مترتبه بر آن نيز ميباشد.
مقصود از آثار شرعيه، كليه آن آثارى است كه بوسيله شارع بر حالت سابقه مترتب گرديدهاند بنا بر اين آثار طبيعيه و يا آثارى كه بر حسب عرف و عادت بر آن مترتب شده و يا ميشوند بوسيله استصحاب اثبات نمىگردند- مثلا استصحاب حيوة غائب مفقود الاثر مقتضى آن است كه حكم بر بقاء حيوة وى شده و كليه آثارى كه شرعا بر حيوة واقعى يك شخص بار ميشود بر حيوة تنزيلى وى نيز بار شود- و فى المثل از تقسيم اموال وى بين ورثه و يا از ازدواج با زوجهاش خوددارى گردد ولى ديگر نمىتوان آثار عادى و يا طبيعى حيوة واقعى را هم بر آن مترتب نموده و فى المثل بر ازدياد تجارب و يا سپيد شدن موى او كه آثار عادى و طبيعى بقاء حيوة ميباشند نيز حكم كرد.
(اصول رشاد ص ٢٦٥) رجوع به اصل شود.
در فلسفه اين اصطلاح بدين صورت بكار ميرود كه گاه اصل گويند و حقيقت موجودات را خواهند و گاه اطلاق بر هيولى شود و گاه اطلاق بر عناصر شود. (رجوع شود به مصنفات بابا افضل ج ١ رساله ٥ ص ١١ و دستور ج ١ ص ١٢٥).
اصْلُ الْهُوِيَّة
- مراد ذات حق تعالى است كه بطور جمع «اصل الهويات» هم گفته شده است.
(رسائل صدرا ص ٦٤)
اصوات
- (اصطلاح ادبى) اصوات يا آواها الفاظى ميباشند كه بر تحسين، شادى، رنج، بيم و اميد دلالت نمايند مانند «آفرين، به به، تبارك اللّه، خه خه، زه زه» و جز آنها (از دستورنامه ص ١٤).
اصُول
- (اصطلاح اصولى و ادبى) اصول جمع اصل است و در عروض اصول