فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٤٢ - الف
بروج شمالى صاعد است و بسمت بالاى ما همواره نزديك ميشود و در فصل زمستان در بروج جنوبى است و هابط است و از سمت رءوس ما همواره دور ميشود.
و باز بايد گفت كه در اوج خود از زمين دور ميشود و در حضيض خود نزديك بنا بر اين:
هرگاه آفتاب در نخستين دقيقه برج اول (فروردين) قرار گيرد شبانهروز يكى ميشود و زمان معتدل شود و زمستان ميگذرد يا گذشته است و بهار شروع ميشود.
هرگاه آفتاب بآخر جوزا برسد و وارد نخستين دقائق سرطان شود دراز شدن روزها پايان پذيرد و روزها شروع كند به نقصان و بالاخره تابستان شروع ميشود.
هرگاه آفتاب به آخر برج سنبله رسد و اول ميزان مجددا شبانهروز مساوى ميشود و پائيز شروع ميشود.
و هرگاه آفتاب به آخر برج قوس رسد و اول جدى شب رو بفزايش گذارد و روز نقصان گيرد. و زمستان شروع شود.
در دوران سيارات در بروج و مسير آنها و حالات آنها با آفتاب محاسباتى شده است كه بدين شرح در هيئت و نجوم قديم آمده است:
حركت دورانى زحل در بروج دوازدهگانه در هر سى سال تقريبا يك دور كه تقريبا در هر برجى ٢/ ١ ٢ توقف دارد و در هر يك درجه يك ماه و در هر دقيقه ١٢ ساعت.
در هر سال آفتاب يك مرتبه با آن روبرو و (مقابله) ميشود و در هر سال يك مرتبه مقارنه.
حركت مشترى در بروج تقريبا دوازده سال است كه در هر برجى تقريبا يك سال توقف دارد.
در هر سال يك دفعه آفتاب با او مقابل و يك دفعه مقارن ميشود.
حركت مريخ در بروج دوازدهگانه تقريبا ٢٣ ماه است كه در اين مدت با آفتاب يك بار مقابل شده و يك بار مقارن.
حركت زهره در بروج ١٢ گانه عينا بمانند خورشيد بود لكن حركت او نامنظم است گاهى سريعتر از آفتاب است گاهى بطىتر، لكن در جمع يك دور برابرند.
حركت عطارد مانند حالات زهره است. حركت ماه در هر سال عربى ١٢ دور است در هر ماهى يك دور است در هر ماهى مقابله و مقارنه دارد با آفتاب.
(از رسائل اخوان رساله سوم در نجوم ص ٨٥، ٩٠).
ارْتِباطِ حادث بِقَدِيْم
- (اصطلاح فلسفى) يكى از مسائل مهم فلسفى كه مورد توجه فلاسفه بوده است كيفيت ربط حادث بقديم است.
اين اشكال بدين طريق است كه با توجه باين كه ميان علت و معلول سنخيت لازم است چگونه ممكن است حوادث كه در معرض فنا و زوال و تغيير و تبدل و تحولند مستند بذات قديم ازلى باشند و معلول ذات لا يتغير باشند.
ميدانيم كه افلاطون فرضيه مثل را