منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٣٦٢ - الترجمة
ذلك من ارتدادهم و رجوعهم عن الاسلام.
ثمّ نسأل عن المقصود من قوله: (ألا ترون إلى أطرافكم قد انتقصت- إلخ) هل المقصود منه إلّا تجاوز معاوية و أتباعه على بلدان المسلمين و فتحها و الغزو معها للاستيلاء عليها فهم على جانب و المسلمون على جانب؟!
الترجمة
از نامهاى كه با مالك أشتر بمردم مصر نگاشت هنگامى كه او را بولايت مصر گماشت:
أمّا بعد، پس براستى كه خداوند سبحان محمّد ٦ را فرستاد تا بيم دهنده جهانيان باشد و گواه و أمين بر همه فرستادگان خداوند منّان، چون از اين جهان در گذشت- و بر او درود باد- مسلمانان بر سر كار خلافت او نزاع كردند و بخدا سوگند كه در نهاد من نمىگنجيد و در خاطرم نمىگذشت كه عرب كار جانشينى و رهبرى پس از او را از خاندانش بگردانند و نه اين كه مرا از پس وفات وى از آن دور سازند و بكنار اندازند.
و مرا در هراس اندر نساخت مگر پيرامون گيرى مردم بر فلانى «ابي بكر» در بيعت با وى، من دست روى هم نهادم و بنظاره ايستادم تا برگشت مردم را از دين بچشم خود ديدم كه از اسلام برگشتهاند و براى نابود ساختن دين محمّد ٦ دعوت مىكنند.
پس ترسيدم اگر اسلام و مسلمانان را يارى ندهم رخنه سخت و تباهي كلّي در اسلام بينم كه مصيبت آن بر من بزرگتر باشد از فوت سرورى و حكمفرمائى بر شما مسلمانها كه خود بهره چند روز اندك است، و هر چه هم باشد چون سراب زائل گردد و چون ابر و سحاب از هم بپاشد، پس براى دفع و رفع اين پيشامدها بپا خواستم و كوشيدم تا باطل از ميان رفت و نابود شد و ديانت اسلام گسترده و پابرجا گرديد.
و قسمتى از آن نامه چنين است: