منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٧ - الترجمة
الترجمة
براستى سفارشت ميكنم كه از خدا بپرهيز و بفرمانش بچسب و دلت را بيادش آباد كن و برشته وى در آويز، كدام وسيله محكمتر از آنست كه ميان تو و خدا باشد اگرش بدست گيرى؟؟.
دلت را با پند زنده دار و با زهدش بكش و با يقينش نيرو بخش و با حكمتش درخشان دار و بياد مرگش زبون ساز و بفناء تن مقرّش كن و بنا گواريها دنيايش بينا نما و از پوزش روزگارش بر حذر دار و از بى باكى ديگر گونيهاى زمانه، اخبار گذشته گان را بر او عرض كن، و آنچه بر سرشان آمده بيادش آر، در خانمان و آثار آنان بگرد و ببين از كجا آمدند؟ كجا رفتند؟ كجا خفتند؟ تا در يابى كه از دوستان بريدند و بغربت رسيدند و توهم بزودى يكى از آنها شوى، آرامگاهت را درست كن و آخرتت را بدنيا مفروش آنچه را ندانى مگو و در آنچه را نبايستت ملاى، از راهى كه ندانى مرو، زيرا توقف هنگام گمراهى به است از دچارى بپرتگاه جانگاه.
بكارهاى خير وادار تا اهل خير باشي، و با دست و زبانت از زشتيها جلوگيرى كن و تا توانى از زشتكار بدور باش، در راه خدا تلاش و مبارزه كن و در راه خدا از سرزنش كسى نهراس، و براى حقّ هر جا باشد خود را در لجّهها افكن و مسائل دين را بياموز، خود را ببردبارى ناخواه دل وادار و چه خوب روشى است بردبارى، و خود را در همه كارها بپناه خدا بسپار كه بدژ محكمى و مقام منيعى سپردى، از درگاه پروردگارت باخلاص در خواست كن كه عطاء و حرمان بدست او است، پر استخاره كن و سفارش مرا بفهم و از ان رو مگردان، راستى كه بهترين سخن آنست كه سود بخشد و بدانكه در دانش بى سود خيرى نيست و علمى كه نبايد آموخت سودى ندهد.