منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١٩١ - الترجمة
فرونشاند و تندى ترا باز دارد و عقلي كه بر اثر خود بينى از سرت بدر رفته به تو باز گردد.
٧- مبادا با خداوند در بزرگى و جبروت سر همسرى و همانندى داشته باشى زيرا خداوند هر جبّارى را خوار و هر بالندهاى را زبون مىكند.
٨- نسبت بخداوند و مردم از طرف خودت و خاندانت و دوستانت انصاف و عدالت را مراعات كن، اگر نكنى ستم ورزيدهاى (و هر كس ببندگان خدا ستم كند خدا از طرف بندگانش خصم اوست و چون خدا با كسى خصومت كند دليلش را باطل نمايد و با او بجنگد تا برگردد و توبه كند)، هيچ چيز از ادامه ستمكارى مؤثّرتر در زوال نعمت خداوند و تعجيل انتقام او نيست، زيرا خدا نفرين ستمكشان را خوب مىشنود و در كمين ستمكاران است.
٩- كارهائى را بيشتر دوست دار كه با حقيقتتر و عادلانهتر و رضايت عمومى رعايا را بهتر جلب مىكند، زيرا خشم ملّت رضايت مخصوصان دولت را پايمال مىكند ولى خشم مخصوصان دولت با وجود رضايت عمومى ملّت جبران و در گذشت مىشود، مخصوصان و اطرافيان والى در هنگام صلح و آسايش هزينه بسيار سنگينى بر او تحميل مىكنند و در هنگام گرفتارى كمتر باو كمك مىدهند، از عدالت بيشتر بدشان مىآيد و پرروتر در خواست عطا و مقام مىكنند، چون به آنها چيزى داده شود كمتر شكر مىكنند و اگر دريغ شود ديرتر عذر مىپذيرند، و در پيشامدهاى ناگوار روزگار ناشكيباترند.
همانا ستون ديانت و جامعه مسلمانان و ذخيره دفن دشمنان توده عمومى ملّت باشند، بايد گوشت بسخن آنها و دلت با آنها باشد.
١٠- هر كس از رعايا نسبت بمردم عيب جوتر است او را از خود دور كن و دشمنتر بدار، زيرا طبعا در مردم عيبهائى هست كه بايست والي بيشتر از ديگران آنها را بپوشد، در مقام مباش كه عيب آنها را بدانى زيرا هر چه را بدانى بايد آنرا اصلاح كنى ولى آنچه از تو پنهانست خدا در باره آن حكم مىكند تا،