منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١١٦ - الترجمة
قال الشارح المعتزلي في ضمن ما سأله عن النقيب أبي يحيى «قلت: فما مقالة الأنصار؟ قال: هتفوا بذكر عليّ فخاف من اضطراب الأمر عليهم، فنهاهم».
و بهذه السياسة الحديديّة المقرونة بأشدّ الارعاب أخمدوا نار الثورة الفاطميّة الّتي أشعلتها عليهم بخطبتها الرنّانة الفائقة و تمسّكوا بالملك و الخلافة بكلّ قوّة و شدّة، و سيعلم الّذين ظلموا أيّ منقلب ينقلبون.
الترجمة
از نامه آن حضرت ٧ است كه بعثمان بن حنيف انصارى نگاشته- عثمان ابن حنيف كار گزار آن حضرت بود بر استان بصره، و از وى به آن حضرت گزارش رسيده بود كه براى صرف وليمه جشن جمعى از مردم بصره دعوت شده و اين دعوت را پذيرفته و در آن وليمه شركت كرده، و در ضمن نامه بدو نوشته است:
أمّا بعد أى زاده حنيف، بمن خبر رسيده كه مردى از جوانان اهل بصره از تو بر سر خوان مهمانى دعوت كرده و توهم بدان شتافتى، خوراكهاى رنگارنگ برايت آوردهاند و قدحهاى چند در برابرت چيدهاند (تو حريصانه از آنها خوردى و استخوانهاى گوشت را بدندان پاك كردى).
من گمان نمىبردم تو پذيراى دعوت مردمى شوى بر سر خوان خوراكشان كه بينوايان آنها گرسنهاند و توانگرانشان دعوت شدهاند، بنگر از اين آخر دنيا چه مىجوى، آنچه را يقين ندارى كه حلال است بدور انداز و از آنچه بيقين مىدانى حلال است استفاده كن.
هلا براستى كه هر مأمومى را امامى است كه از او پيروى كند و از پرتو دانشش روشنى گيرد، هلا براستى امام و پيشواى شما از دنياى خود بدو پاره كرباس و دو قرصه نان جوين قناعت كرده، معلومست كه شما نتوانيد چنين زندگى كنيد و تا اين اندازه قناعت ورزيد، ولى بورع و كوشش خود در كار دين بمن كمك كنيد، و با پارسائى و درستكارى مرا مدد كنيد، بخدا سوگند، من از دنياى شما گنجينه زرى نيندوختم و از دست آوردهاى آن برى برنگرفتم، و ذخيره و پس اندازى نيندوختم، و براى