منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١٩٢ - الترجمة
مىتوانى بديها را بپوش تا خدا عيب ترا از رعيّت بپوشد.
١١- با مردم بهيچ وجه كينه توزى مكن و خونى از آنها بر عهده مگير و از آنچه بر تو روشن نيست تغافل بورز.
١٢- در تصديق را پورتچيان سخن چين شتاب مكن، زيرا آنان در لباس خير خواه آب بشير مىكنند.
١٣- چند طايفه را هم شور خود مكن.
الف- بخيل، زيرا تو را از فضل و احسان منصرف مىكند و از تهى دستى بيم مىدهد.
ب- ترسو، زيرا تو را در هر كارى بسستى و ضعف مىكشاند.
ج- حريص و آزمند، زيرا دست اندازى بر خلاف حق را در نظر تو نمايش مىدهد، بحل و ترس و حرص چند خصلت بدند كه ريشه همه آنها بد گمانى بخدا است.
١٤- بدترين وزيران تو كسانىاند كه وزير واليان بدكار پيش از تو بودهاند و با آنها در گناهان همكارى كردهاند، مبادا اينان طرفداران و مخصوصان تو باشند زيرا كه يار گنهكاران و برادر ستمگرانند، تو مىتوانى بجاى آنها بهتر از آنها را بيابي، كسانى كه نظريّات و نفوذ آنها را دارند ولى وزر و وبال آنها را ندارند و با ستمكاران و گنهكاران همكارى نكردهاند، اين مردان پاكدامن هزينه كمترى بر تو تحميل مىكنند و نسبت بتو مهربانترند و با بيگانهها كم الفت ترند، آنها را مخصوصان جلسههاى سرّى و انجمنهاى علنى خود قرار ده سپس بر گزيدهتر آنها پيش تو كسى باشد كه حق را بىپرده برابر تو بگويد و در مخالف خواست حق براى دوستانش ترا كمتر مساعدت كند چه دلخواه تو باشد چه نباشد.
١٥- به پاكدامنان و راستگويان بپيوند و آنها را چنان بار آور و بپرور كه تملق ترا نگويند و بكارهائى كه نكردهاى بيهوده ستايش و خوشامد ترا نگويند، زيرا مدح خود پسندى آورد و بغرور كشاند.
١٦- مردمان درست و خوشرفتار و نادرست و بدكار را بيك چشم منگر و برابر