منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١٣ - الترجمة
نهادى پاك و خاطرى تابناك داشته باشي و خواستم آموزش را از قرآن خدا و تفسير آن و از دستورهاى اسلام و احكام حلال و حرامش آغاز كنى و از آن نگذرى و بر تو ترسيدم كه در مورد اختلافات چون مردم دچار اشتباه شوى و دنبال اهواء و آراء باطل بروى و با اين كه دلخواه نيست كه تو را تنبيه سازم ولى تحكيم اين مطلب نزد من دوستتر است از اين كه تو را تسليم بوصغى كنم كه برايت خطرناك باشد و اميدوارم خداوند توفيق رشدت دهد و براستى تو را هدايت فرمايد براى اينست كه سفارشنامه خود را بتو مىسپارم.
اى پسر جانم بدانكه بهترين فصل وصيت من كه بكار بندى پرهيزكارى و عمل بفرائض إلهى است و پيروى از روش پدران شايسته خاندانست، زيرا آنها هيچ بىاعتنا نبودند كه خود را منظور دارند چنانچه تو ناظر خودى و براى خود بينديشند چنانچه تو در انديشهاى و در نتيجه آنچه را دانستند بكار بستند و از آنچه نبايست دست باز داشتند، اگر دلت نپذيرفت ندانسته پيرو آنان باشى تا خود بدانى بايد از روى فهم و آموزش حقيقت را بجوئى نه بوسيله پرت شدن در شبهه و از راه امتياز پرستى، و پيش از جستجوى حقيقت از معبودت يارى بجو و توفيق بخواه و از هر توهّمى كه تو را در شبهه افكند و بگمراهى كشد دست بكش، و چون يقين كردى دلت پاك شده و خشوع دارد و رأيت تابناك است و تصميم دارد و تشويش خاطر ندارى در آنچه برايت شرح دادم نظر نما و گرنه بدانكه در رنج افتادى و در تاريكى پرتاب شدى و كسى كه دچار خبط و اشتباه باشد طالب دين حقّ نباشد و بهتر است دست نگه دارد.
پسر جانم وصيّت مرا خوب بفهم و بدانكه مالك مرگ و زندگى و آفريننده و ميراننده يكى است و همان كه بفنا مىبرد بزندگى باز مىآورد و آنكه درد مىدهد عافيت بخشد، و راستى كه دنيا پايدار نباشد جز بر پايه نعمتهائى كه خداوند در آن مقرّر داشته و بر بنياد ابتلا و جزاء در معاد يا هر آنچه او بخواهد و ما نمىدانيم و اگر چيزى از اين بابت بر تو مشكل است بنادانى خود حمل كن زيرا تو در آغاز آفريدنت نادان بودى و سپس دانا شدى و چه بسيار است آنچه را نمىدانى و در باره