منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١٧ - الترجمة
بايست در طلب طاعت و ترس از كيفر و نگرانى از غضبش بكار بندد زيرا تو را فرمان نداده جز بكار نيك، و نهى نكرده جز از كار بد.
پسر جانم منت از دنيا و حالش آگاه ساختم و هم از زوال و انتقالش، و از آخرت و آنچه براى اهلش آماده شده آگاه كردم و مثلها آوردم تا پند گيرى و بروش آنها كار كنى، همانا مثل كسى كه دنيا را بررسى كرده است اهلش مانند مردمى مسافرند كه در منزل قحط و سختى گرفتارند و قصد دارند بمنزل پر نعمت و آستان با بركتى بروند و سختى راه و دورى از دوست و رنج سفر و خوراك ناهموار را بر خود هموار كردند تا بخانه وسيع و قرارگاه خود رسند از رنجهاى چنين سفرى دردى نگشند و هزينه آنرا زيانى ندانند و چيزى محبوبتر از آن نيست كه آنانرا بمنزل موعودشان نزديك سازد و بقرارگاهشان بكشاند، و مثل آنانكه فريب دنيا خوردهاند و دل بدان بستهاند مثل مردمى است كه در منزل پر نعمت باشند و خواهند بمنزل قحطى و سختى سفر كنند و چيزى نزد آنها بدخواهتر و دشوارتر از آن نيست كه از آنچه دارند جدا شوند و بدان آينده بد و سخت برسند.
پسرجانم خود را ترازوئى قرار ده و با آن خويش را با ديگران بسنج براى ديگران همان را بخواه كه براى خود مىخواهى و همان را بد دار كه براى خود بدميدارى، ستم مكن چونان كه دوست ندارى ستم بشوى، احسان كن چنانچه دوست دارى بتو احسان شود، از خود زشت شمار آنچه را از ديگران زشت مىشمارى از خود نسبت بمردم همان را پسند كه از مردم نسبت بخودت پسنده دارى آنچه را ندانى مگو و اگر چه كم است آنچه را مىدانى، مگو با ديگران آنچه را دوست ندارى با تو بگويند.
و بدانكه خود بينى مخالف حقّ و صوابست و آفت خرد و عقل است، در رنج خود هموار باش و تلاش مكن كه گنجينه براى ديگران بسازى و چون بقصد خود كامياب شدى بايد بيشتر براى پروردگارت خاشع و شكر گزار باشى.