منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٢٨٩ - الفصل الثالث عشر من عهده
أن يطّلع عليه منه، أو بخل يكره أن يدخل عليه من يسأله، أو ريبة هو مصر عليها فيشفق من إبدائها و وقوف الناس عليها، و لا بدّ أن يحيطوا بها علما، و إن اجتهد في سترها.
الترجمة
پس از همه اينها خود را مدتى طولانى از نظر رعيت محجوب بدار، زيرا پرده گيرى كار گزاران از رعايا يك نوع فشار بر آنها است و كم اطلاعى از كارها پرده گيرى از رعيت مانع از دانستن حقايق است و بزرگ را در نظر كار گزار خرد جلوه مىدهد و خرد را بزرگ، و زيبا را زشت جلوه مىدهد، و زشت را زيبا، و حق و باطل را بهم مىآميزد، همانا كارگزار و حكمران يك آدمى است و آنچه را مردم از او نهان دارند نخواهد دانست، حق را نشانههاى آشكار و ديدنى نيست تا درست و نادرست بوسيله آنها شناخته شوند، همانا تو كه حكمرانى يكى از دو كس خواهى بود:
يا مردى دست باز و با سخاوتى در راه حق، چرا پشت پرده مىروى براى پرداخت حقى كه بايد بدهى يا كار خوبى كه بايد بكنى.
يا مردى هستى گرفتار بخل و تنگ نظر در اين صورت هم مردم چه زود از حاجت خواستن از تو صرف نظر كنند وقتى تو را بيازمايند از تو نوميد گردند، با اين كه بيشتر حوائج مراجعان بتو خرجى ندارد، از قبيل شكايت از مظلمهاى يا در خواست انصاف و عدالت در معامله و داد ستدى.
الفصل الثالث عشر من عهده ٧
ثمّ إنّ للوالي خاصّة و بطانة فيهم استئثار و تطاول، و قلّة إنصاف في معاملة، فاحسم مادّة أولئك بقطع أسباب تلك الأحوال