آداب سفر در فرهنگ نیایش (ترجمه الأمان) - سید بن طاووس - الصفحة ١٧٢ - فصل ١ تعويذى كه از مولاى ما، امام جواد صلوات الله عليه، نقل شده و براى پيشگيرى از ضربات شمشير و هر ترسى مفيد است
شيخ ابو جعفر محمّد بن علىّ بن حسين [بن موسى بن بابويه] قمى قدّس اللَّه روحه گفت: پدرم نقل كرد از علىّ بن ابراهيم بن هاشم و او از جدّش و او از ابو نصر همدانى و او از حكيمه خاتون، دختر امام محمّد بن علىّ بن موسى بن جعفر، عمّهى ابو محمّد حسن بن على :، كه چنين گفت:
هنگامى كه امام محمّد بن على ٨ به دار بقا شتافت، نزد همسرش امّ عيسى، دختر مأمون، رفتم و به او تسليت گفتم. ديدم به شدّت اندوهگين است و بر فقدان آن بزرگوار چنان بىتابى و گريه و زارى مىكند كه نزديك است خود را تباه سازد. ترسيدم زهرهاش بتركد.
در بين اين كه ما در بارهى صفات پسنديده و جوان مردى و خوىهاى نيك آن حضرت و شرافت و پاكى و بىريايى و ارجمندىها و امور خارق العادهاى كه خداوند بزرگ به وى مرحمت فرموده بود، سخن مىگفتيم، امّ عيسى آرام شد و گفت: آيا مايلى خاطرهى شگفت انگيزى را از آن جناب برايت بازگو كنم كه به تعريف و اندازه نگنجد؟ گفتم: آرى، آن چيست؟ گفت: همواره از او مراقبت مىكردم كه مبادا همسر ديگرى بگيرد. چه بسا از گوشه و كنار سخنانى به گوشم مىرسيد و به پدرم شكايت مىنمودم و پدرم در پاسخ مىگفت: بردبار باش؛ زيرا او پارهى تن پيامبر ٦ است. روزى نشسته بودم كه دخترى نزدم آمد و سلام كرد. گفتم: كيستى؟ گفت: از فرزندان عمّار ياسر و همسر ابو جعفر محمّد بن على ٨، همسر تو، هستم. از شنيدن اين سخن به اندازهاى ناراحت شدم كه خواستم سر به بيابان نهم. شيطان به قدرى مرا وسوسه كرد كه نزديك بود آن زن را آزار دهم؛ ولى با اين همه، خشم خود را فرو خوردم و به او خوش آمد گفتم و نوازشش كردم و به او خلعت دادم.
هنگامى كه زن بيرون رفت، نزد پدرم شتافته جريان را به او گزارش دادم.
او كه در آن وقت، بر اثر مستى، عقلش را از دست داده بود، به غلامى كه در پيش رويش قرار داشت، گفت: شمشير را بياور. غلام اطاعت كرد.
پدرم بر مركب نشست و گفت: به خدا سوگند، مىروم و او را مىكشم.
از ديدن اين صحنه، آيهى إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ را خواندم و با