آداب سفر در فرهنگ نیایش (ترجمه الأمان) - سید بن طاووس - الصفحة ١٦٧ - فصل ٣ هم راه داشتن تير و كمان و ذكر آن كس كه اين فن(تيراندازى) را بنا نهاد و نيز اين كه مقصود از حمل اين سلاح رضاى خداوند است
به روى ما بگشاييد و با ما خريد و فروش كنيد هم چنان كه با يهود و نصارى و مجوس معامله مىكنيد. گفتند: شما از آنان بدتريد؛ چون آنها جزيه مىدهند و شما نمىدهيد. پدرم فرمود: پس دروازه را بگشاييد و ما را جاى دهيد و مانند آنها از ما جزيه دريافت كنيد. باز هم امتناع كردند و گفتند: در را نمىگشاييم و احسانى در حقّ شما نمىكنيم تا اين كه خود بر پشت چارپايانتان از گرسنگى و تشنگى بميريد يا چارپايانتان در زير پاى شما بميرند. هر چه پدرم پند داد، سودى نبخشيد و بر سركشى و لجاجت خود افزودند.
پدرم چون وضع را چنين ديد، از اسب پياده شد و به من فرمود:
تو از جاى خود حركت مكن. كوهى در آن نزديكى بود كه بر شهر مدين احاطه داشت. پدرم بالاى آن كوه رفت و اهالى شهر او را مىديدند كه چه مىكند. چون به بلندترين نقطهى آن رسيد، به سوى شهر رو كرد و دو انگشت خود را بر گوشهايش نهاد و با صداى بلند [آياتى را كه خداوند در داستان شعيب ٧ نازل كرد و مشتمل بر مبعوث كردن شعيب بر اهل مدين و معذّب گرديدن آنان به خاطر نافرمانيشان بود] خواند:
(و به سوى مدين برادرشان شعيب را فرستاديم)- تا اين آيه: (بقيّة اللَّه بهتر است براى شما اگر مؤمن باشيد)[١]. سپس فرمود: به خدا سوگند، ماييم بقيّة اللَّه در زمين.
در همان وقت به فرمان الهى باد سياه تيرهاى وزيدن گرفت و فرياد پدرم را به گوش مرد و زن و كودكان رسانيد. همهى مردم، از كوچك و بزرگ، بالاى بام آمده بودند. پيرمردى در آن ميان وقتى پدرم را ديد، به آواى بلند فرياد زد: اى ساكنان مدين، از خدا بترسيد. اين مرد در جايى ايستاده است كه وقتى شعيب بر قوم خود نفرين كرد، در آن جا ايستاده بود و اگر شما دروازه را به روى وى نگشاييد و از او پذيرايى نكنيد، بر شما عذاب نازل خواهد شد. من آن چه شرط بلاغ بود، گفتم و هشداردهنده معذور است. آنها ترسيدند و دروازه را گشودند و در منازل
[١] هود ٧( ١١): ٨٥- ٨٧.