آداب سفر در فرهنگ نیایش (ترجمه الأمان) - سید بن طاووس - الصفحة ١٦٣ - فصل ٣ هم راه داشتن تير و كمان و ذكر آن كس كه اين فن(تيراندازى) را بنا نهاد و نيز اين كه مقصود از حمل اين سلاح رضاى خداوند است
ما نشستند. پس از اندك زمانى اسقف بزرگ، در حالى كه ابروانش را [كه به خاطر پيرى بسيار بلند شده بود] با حرير زرد رنگى بسته بود، وارد شد و به ميان مجلس آمد. همهى كشيشها و راهبان به پا خاستند و با گفتن درود و احترامات لازم و معمول از او تجليل كردند. پس به بالاى مجلس آمد و آن جا نشست و يارانش گردش حلقه زدند. من و پدرم هم ميان آنها بوديم.
اسقف اعظم به مردم نگاه كرد و چون نظرش بر پدرم افتاد، رو به او كرد و گفت: آيا تو از مسيحيان هستى يا از مسلمانان؟ پدرم فرمود: از مسلمانان. گفت: از دانشمندان آنانى يا از افراد جاهل ايشان؟ فرمود: از جاهلان ايشان نيستم. اسقف به شدّت بر آشفت و گفت: آيا مىشود از تو چيزى بپرسم؟ فرمود: سؤال كن. گفت: به چه دليل مىگوييد: وقتى اهل بهشت وارد آن مىشوند و از نعمتهاى آن مىخورند و مىآشامند، ادرار و مدفوع از آنان خارج نمىشود؟ دليل و نمونهى روشنى بر اين مدّعا هست؟ فرمود: بلى؛ جنين در شكم مادر مىخورد و مىآشامد؛ ولى نه ادرار دارد و نه مدفوع.
اسقف سخت مضطرب شد و گفت: شگفتا! ادّعا كردى از دانشمندان آنان نيستى؟! فرمود: گفتم از نادانهاى آنان نيستم. ياران هشام نيز همه گوش مىدادند. گفت: آيا مسألهى ديگرى بپرسم؟ فرمود:
بپرس. اسقف گفت: به چه دليل ادّعا مىكنيد كه ميوههاى بهشت همه وقت تازه و گوارايند و هر چه از ميوهاى مىخورند، كم و كاستى در آن پديد نمىآيد و همان طور به حال خود هست و پيش بهشتيان موجود است؟ آيا در اين زمينه شاهد غير قابل انكارى هست؟ فرمود: برهان روشن خاك زمين ماست كه هميشه تازه است و نابود نمىشود و همه وقت نزد تمامى جهانيان موجود است و تمام نمىشود.
لرزهى شديدى اندام اسقف را فرا گرفت و گفت: پس چرا ادّعا مىكردى كه از دانشمندان آنها نيستى؟ پدرم فرمود: گفتم من از جاهلان آنها نيستم. اسقف گفت: اجازه مىدهى سؤال ديگرى مطرح كنم؟ پدرم فرمود: بپرس. گفت: به من بگو آن چه ساعتى است كه نه از شب