آداب سفر در فرهنگ نیایش (ترجمه الأمان) - سید بن طاووس - الصفحة ١٦٦ - فصل ٣ هم راه داشتن تير و كمان و ذكر آن كس كه اين فن(تيراندازى) را بنا نهاد و نيز اين كه مقصود از حمل اين سلاح رضاى خداوند است
ما بر مركبهاى خود سوار شديم و راه مدينه را پيش گرفتيم.
هشام پيش از ما به وسيلهى پيكى تندرو به فرمان دار شهر مدين- كه بر سر راهمان به مدينه قرار داشت- پيام فرستاده بود كه دو پسر جادوگر ابو تراب به نامهاى محمّد بن على و جعفر بن محمّد- كه در آن چه از اسلام اظهار مىكنند، دروغ پردازند- (او خود كذّاب بود و نفرين خدا بر او باد!) در شام نزد من آمدند. چون آنها را روانهى مدينه كردم، به سوى كشيشها و راهبان كافر مسيحيان گرويدند و دين ايشان را اختيار كردند و از مرز اسلام بيرون رفته به كيش كفر، يعنى دين مسيحيت، در آمدند و با پذيرفتن آيين نصرانيت به آنها تقرّب جستند. من به خاطر خويشاوندىام با آنان نخواستم آنها را مجازات كنم و از كيفرشان صرف نظر كردم؛ ولى وقتى نامهام را خواندى، بين مردم اعلام كن: هر كه با آنها خريد و فروش كند يا دست دوستى به آنان بدهد يا به ايشان سلام كند، تحت حمايت من نيست و خونش هدر خواهد بود. به راستى كه آن دو مرتد شده و از اسلام برگشتهاند و نظر امير المؤمنين آن است كه آن دو و چارپايان و غلامان و همسفرانشان را به بدترين وجه به قتل رسانى.
پيك به مدين رسيد. هنگامى كه به آن شهر نزديك شديم، پدرم غلامان خود را فرستاد تا منزلى بر ايمان تهيّه كنند و جهت چارپايان ما علف و براى خود ما غذا بخرند. وقتى غلامان ما به نزديك دروازهى شهر رسيدند، (مردمان شهر) در را به روى ما بستند و به ما ناسزا گفتند و به ساحت مقدّس علىّ بن ابى طالب ٧ جسارت كردند و فرياد زدند:
اين جا بار نيندازيد. ما با شما خريد و فروش نمىكنيم. اى كفّار، اى مشركان، اى مرتدها، اى دروغگويان، اين بدترين تمامى آفريدگان!! غلامهاى ما پشت درهاى بسته ماندند تا ما به آنها رسيديم.
پدرم با زبانى نرم با آنان سخن گفت و به ايشان فرمود: از خدا بترسيد و اشتباه نكنيد؛ ما چنان نيستيم كه به شما گفتهاند و نه آنسان كه شما مىگوييد. سخن ما را بپذيريد.
سپس فرمود: اگر هم چنان باشيم كه شما مىگوييد، دروازهها را