آداب سفر در فرهنگ نیایش (ترجمه الأمان) - سید بن طاووس - الصفحة ١٥٩ - فصل ٣ هم راه داشتن تير و كمان و ذكر آن كس كه اين فن(تيراندازى) را بنا نهاد و نيز اين كه مقصود از حمل اين سلاح رضاى خداوند است
پيش از پدر من و نه بعد از او، هرگز كسى را به كنيه صدا نزده بود[١]؛ لذا براى پدرم تصميم بدى گرفت. سر به زير افكند و مدّتى تفكّر كرد. من و پدرم در برابر او ايستاده بوديم و چيزى از پدرم نمىپرسيد. چون خيلى ايستاديم، پدرم خشمگين شد. وقتى پدرم عليه و على آبائه السّلام به خشم مىآمد، به آسمان نظر مىدوخت و آن گاه از چهرهاش آثار خشم هويدا مىشد.
هشام توجّه كرد و چون آن حالت را ديد، به جايگاه مخصوص خود اشاره كرد و گفت: محمّد، بفرماييد نزد من. پدرم به بالاى تخت رفت و من هم به دنبال او رفتم. چون نزديك رسيد، هشام برخاست و پدرم را در آغوش كشيد و در طرف راست خود نشانيد. سپس دست در گردن من آويخت و مرا در سمت راست پدرم نشاند. آن گاه رو به سوى پدرم كرد و گفت: اى محمّد، قريش- مادام كه شخصى مثل تو در ميانش هست- بايد بر عرب و عجم سرورى و افتخار كند. خدا خيرت دهد! بگو بدانم اين تير اندازى را چه كسى به تو آموزش داده است و در چه مدّت آن را فرا گرفتهاى؟ پدرم فرمود: تو خود مىدانى كه در ميان مردم مدينه اين كار رواج دارد و در كودكى تمرين كرده بودم؛ ولى از آن زمان تا كنون آن را رها كرده و به آن نپرداخته بودم. اكنون چون تو اصرار ورزيدى و سوگند خوردى، ناگزير پذيرفتم و بار ديگر تير و كمان به دست گرفتم. هشام گفت: هرگز چنين مهارتى در تير اندازى از كسى نديده بودم و گمان ندارم بر روى زمين كسى در اين فن از تو چيرهدستتر باشد. آيا جعفر هم در اين حرفه مانند توست؟ پدرم فرمود: ما، خاندان رسالت، علم و كمالات ظاهرى و باطنى و تمام نعمت را- كه خداوند اعطاى آن را به ما در قرآن بيان فرموده است- از يك ديگر به ارث مىبريم؛ (امروز دين شما را به حدّ كمال رسانيدم و بر شما نعمتم را تمام كردم و اسلام را برايتان برگزيدم)[٢] و هرگز زمين از يكى از ما- كه در آن چه ديگران در آن قاصرند، از هر جهت كامل باشد- خالى نمىگردد.»
[١] اين كار در عرب نشانهى احترام است.( ويراستار)
[٢] مائده( ٥): ٤.