آداب سفر در فرهنگ نیایش (ترجمه الأمان) - سید بن طاووس - الصفحة ١٦٢ - فصل ٣ هم راه داشتن تير و كمان و ذكر آن كس كه اين فن(تيراندازى) را بنا نهاد و نيز اين كه مقصود از حمل اين سلاح رضاى خداوند است
نبرد خواهد كرد؛ چنان كه من در مورد نزول قرآن با كافران جنگيدم. هيچ يك از صحابه، جز على ٧، تمام و كمال به همهى تأويل قرآن آگاهى نداشت و به اين سبب پيغمبر اكرم ٦ فرمود: داناترين مردم به علم قضاوت، علىّ بن ابى طالب ٧ است؛ يعنى او بايد داور و دادستان شما باشد.
عمر بن خطّاب گفته است: اگر على نبود، عمر تباه شده بود. عمر به علم آن حضرت گواهى مىداد؛ ولى ديگران اين موضوع را انكار مىكردند!! هشام- پس از آن كه مدّت زيادى سر به زير افكنده بود- به پدرم خطاب كرد: هر حاجتى دارى، بخواه. پدرم فرمود: خاندان من از جهت بيرون آمدنم در نگرانى و ترس به سر مىبرند؛ بگذار به سوى آنها برگردم. هشام گفت: اميد است خداوند به سبب بازگشتت به سوى آنان، وحشتشان را برطرف گرداند. همين امروز حركت كن و اين جا نمان. پس پدرم دست در گردن او نهاد و با او وداع كرد و من نيز چنان كردم.
بعد برخاستيم و از آن جا بيرون شديم. چون به سوى ميدان جلوى قصر رسيديم، در انتهاى ميدان مقابل كاخ جمعيّت انبوهى را ديديم كه نشستهاند. پدرم پرسيد: آنها كيستند؟ دربان هشام گفت:
كشيشها و پارسايان مسيحى كه طبق برنامهى همه ساله در اين جا مجمع بزرگى تشكيل مىدهند و اسقفى[١] دارند كه داناترين ايشان محسوب مىشود. هر سال يك بار مىنشيند و اينان مسايل مشكل علمى خود را از او مىپرسند. امروز هم جهت تشكيل همان انجمن بزرگ ساليانه گرد آمدهاند. پدرم، پس از شنيدن اين جريان، به طور ناشناس به سوى آنان رفت و سر خود را با گوشهى رداى خود پيچيد تا شناخته نشود. من هم مانند پدرم چهرهام را پوشاندم و با ايشان رفتم تا به مركز تجمّع رسيديم. آن حضرت نزد آنان نشست و من نيز پشت سرش نشستم. هنگامى كه اين خبر به هشام رسيد، يكى از غلامان خود را براى ديدن صحنه فرستاد. وى با عدّهاى از مسلمانها آمدند و گرداگرد
[١] پيشوا و خطيب و واعظ عيسوى؛ مقامى بالاتر از كشيش.