آداب سفر در فرهنگ نیایش (ترجمه الأمان) - سید بن طاووس - الصفحة ٥٠ - مقدمهى مترجم
اگر مىخواست كسى را شكنجه دهد، فرمان مىداد آن تنور را به آتش زيتون سرخ مىكردند و او را در آن مىافكندند تا به صدمهى آن ميخها و تنگى مكان به بدترين وجهى معذّب و هلاك مىشد.
متوكّل- بر اثر كينهاى پيشين كه از او داشت- بهانهاى به دست آورد و بر او غضبناك شد دستور داد تا وى را در همان تنور آهنين افكندند. محمّد چهل روز در همان تنور معذّب بود تا وقتى كه به هلاكت رسيد. در روز آخر عمر خود، كاغذ و دواتى طلبيد و اين دو بيت را بر آن نوشت و براى متوكّل فرستاد:
|
هي السّبيل فمن يوم إلى يوم |
كأنّه ما تريك العين في النّوم |
|
|
لا تجزعنّ، رويدا! إنّها دول |
دنيا تنقّل من قوم إلى قوم |
|
آن روز، فرصت نشد كه نوشته را به متوكّل برسانند. روز ديگر نامه را به او رساندند. فرمان داد كه او را از تنور بيرون آورند. چون نزد تنور رفتند، ديدند مرده است. به گفته ابن خلّكان، وقتى او را به تنور انداختند، گفت: يا أمير المؤمنين! ارحمني! همان گونه كه خود او به مردم مىگفت، به او پاسخ داد:
الرّحمة خور في الطّبيعة[١] (رحم عيب طبيعت است!).
گاه چند ميكرب زبون- كه با چشم هم ديده نمىشوند- اندام قوى انسان را با مهيّا بودن پزشك و دارو از پاى در آورده به ديار نيستى مىفرستد. اينها هم كه نباشد با همهى آرايش و تجهيزات ظاهر، گاهى چنان از درون احساس نگرانى مىكنند كه فرياد مىزنند: اى مرگ! بيا كه زندگى ما را كشت! حوادث همواره در كميناند و هنگام حملهور شدن، نه پرچمى بر مىافرازند و نه طبل و دهلى مىكوبند و نه برق سر نيزه و درخشش تيغى نشان مىدهند و نه آرايش نظامى دارند؛ بلكه گاه با هيچ فراستى نمىتوان زمان و نحوهى حملهى آنها را پيش بينى كرد. شاعرى گفته است: شخصى
|
شب تا به سحر بر سر بيمار گريست |
چون صبح شد، او بمرد و بيمار بزيست |
|
[١] وفيات الأعيان ج ٢ ص ٧٣ چاپ مصر، تتمة المنتهى ٢٣٢٠.