آداب سفر در فرهنگ نیایش (ترجمه الأمان) - سید بن طاووس - الصفحة ٤٨ - مقدمهى مترجم
وسايل اين سفر را مهيّا سازد؛ شايد با تهيّهى ابزارى بتواند اين بندها را از خود بگسلد.
آفريدگار آدمى عجز او را مىدانست. پس براى اين كه مبادا دغلكاران جواهر او را بربايند و كان وجودش را به يغما ببرند و زرق و برق ظاهر اشيا وى را از ماهيّت بىچيز آنها غافل سازد و او گوهرهاى گرانبهاى شخصيّت و شرافت خويشتن را با آنها معاوضه كند و به وادى ديوان و ددان يا بردگان مطيع چپاولگران اين بازار كشانده شود و يا از راهى كه در پيش دارد غافل گردد، پيامبران را فرستاد تا با فريادى رعد آسا هشدار دهند:
اى بشر! تو بايد با دست همّت خود اين قيود را از خود دور سازى و با شعلهى سوزان حقجويى، پيرايهها را به آتش بكشى و با جهشى سريع، پاى خود را از دامها رهانيده بر حلقهى ركاب نهى و در بسيط پهناور و لايتناهاى عالم وجود آن قدر پيش روى كه آن چه ناديدنى است آن بينى! آنها پيام حق را رساندند و بشريّت را به حركت واداشتند و به عنوان جلودار اين كاروان پيشاپيش به راه افتادند؛ امّا بشر ...! دستهاى يك چشم را به جلوه و زرق و برق اين بازار دوختهاند و گمان مىبرند بيش از آن نيستند كه:
|
از بيابان عدم تا سر بازار وجود |
به تلاش كفنى آمده عريانى چند |
|
و با چشم ديگر، با همهى فراز و نشيبها و پيچ و خمها و امواج كف آلود و خشونت بار حوادث راه، بر سر همان بازار دنيا توقّف كرده و به تماشاى كاروان پرداختهاند و با آن كه در آينهى تاريخ مىبينند كاروان انبيا چگونه سينهى امواج خروشان حوادث را شكافته با همّت والا مشكلات را يكى بعد از ديگرى پشت سر مىنهد و به سوى مقصد خود به پيش مىرود و نه خس و خاشاك و تيغهاى كف راه و نه جار و جنجال و هياهو و نعرههاى رعدآساى مخالفان- كه گاه آنها را در تنگنا قرار مىداد- ذرّهاى از عزمشان نمىكاهد، با اين همه، به خود نمىآيند و در سر همان بازار دنيا، خود را به هوس رانى مشغول و راسو صفت دست و پاى