آداب سفر در فرهنگ نیایش (ترجمه الأمان) - سید بن طاووس - الصفحة ١٥٨ - فصل ٣ هم راه داشتن تير و كمان و ذكر آن كس كه اين فن(تيراندازى) را بنا نهاد و نيز اين كه مقصود از حمل اين سلاح رضاى خداوند است
هشام در مكّه، بر ايمان زحمتى ايجاد نكرد؛ ولى چون به پايتخت خود، دمشق برگشت و ما هم به مدينه رسيديم، پيكى به عامل مدينه فرستاد و ما را به پايتخت جلب كرد. چون به دمشق رسيديم، سه روز اجازهى ورود به ما نداد و روز چهارم ما را به مجلس خود فرا خواند. او يك مسابقهى تيراندازى ترتيب داده و خود بر تخت سلطنتى نشسته بود.
سپاهيان و اطرافيانش با اسلحه در دو صف ايستاده بودند و آماجى براى نشانهى تير در مقابل آنها نصب شده بود. گروهى از درباريان اموى و غير آنان مشغول تيراندازى و نشانهگيرى بودند.
وارد قصر شديم. پدرم جلوى من بود و من پشت سرش قرار داشتم. چون نزديك هشام رسيديم، به پدرم خطاب كرد: اى محمّد، شما هم در اين مسابقهى تيراندازى با بزرگان قوم خود شركت كن و تيرى به آماج بينداز. پدرم فرمود: من ديگر پير شدهام و از سنّ تيراندازى گذشتهام؛ اگر معافم دارى بهتر است. هشام [كه فكر مىكرد فرصت خوبى جهت اهانت به امام به دست آورده است، اصرار ورزيد و] سوگند ياد كرد: به حقّ آن خداوندى كه ما را به دين و پيغمبر خود عزّت بخشيد، تو را معاف نمىكنم. سپس به يكى از سران اموى اشاره كرد كه تير و كمانت را به او بده.
پدرم- كه وضع را چنين ديد- كمان را با تيرى از آن مرد گرفت، تير را در چلّهى كمان نهاد و هدفگيرى نمود. زه كمان را كشيد و تير را رها كرد. تير درست بر ميانهى هدف نشست. سپس تير ديگرى گرفت و بر دهانهى تير اوّل زد؛ به طورى كه آن را تا پيكان به دو نمى كرد و در آن جاى گرفت و تا نه تير پشت سر هم انداخت؛ هر يك به دهانهى تير قبل مىخورد و در ميانش جاى مىگرفت. هر تيرى كه چنين به هدف مىرسيد، هشام را- كه در جايگاه خود نشسته بود- پريشانتر مىساخت؛ به گونهاى كه ديگر نتوانست خوددارى كند و بىاختيار فرياد زد: آفرين بر تو اى ابو جعفر! خوب تير انداختى و از تمامى عرب و عجم در اين كار ماهرترى. چرا مىگفتى پير شدهام و موقع تيراندازى من گذشته است؟
سپس از گفتهى خود پشيمان شد؛ چون در دوران خلافتش، نه