آداب سفر در فرهنگ نیایش (ترجمه الأمان) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٤٣ - فصل
هم مطلب همين گونه است؛ چون به يقين، اشخاص زيادى را مىشناسى كه در سفرهايشان وسيله ندارند و پياده راه مىپيمايند و لوازم سفر را به دوش خود مىكشند؛ امّا براى آنان كه مانند تو مركب سوارى دارند، در هيچ منطقى، عقلى و نقلى، روا نيست كه انعام خدا به غير، در دادن مركب باعث شود كه حقّ مركبى كه به تو بخشيده و از جمله نعمتهاى تو قرار داده است، ساقط شود. پس از ديد عقل و نقل چگونه رواست كه تربيتكنندهى مركب و تيمارگر در ذهنت جا و مقامى داشته باشند و در پنهان و آشكار يادشان كنى، امّا دلت از ياد خداوندى كه پديد آورندهى آن است و نعمت وجودش را به تو ارزانى داشته و آن را رام كرده، خالى و تهى باشد و به ياد نياورى كه آن هديهى خداست به تو و راهپيمايىات با آن به مدد خداست؟ اين شايستهى توفيق الهى نيست و در سوارشدنش خود را در معرض خطر قرار دادهاى! در سفرى با گروهى از خردمندان، سوار بر اسب، هم راه بوديم. زبان حالشان گوياى آن بود كه از پروردگار بزرگ غفلت ورزيدهاند. به آنان گفتم: اگر اين حيوانات به سخن در آيند، به شما مىگويند: علّت آن كه ما مسخّر شما شدهايم، آن است كه خداوند به شما عقل و خرد بخشيده و بدان وسيله شرافت پذيرفتن تكليف نصيبتان گرديده است. هر گاه شما نسبت به سوار شدن بر ما حكم عقل و قوانين نقل را كنار گذارده پيرو خوىها و بىخبرىها گرديديد، در پيمودن راهها همانند ما هستيد. پس در منطق عقل و انصاف شايسته آن است كه خود را به جاى حيوانات گذاريد؛ گاهى شما سوار ما شويد و گاهى ما سوار شما! ما براى مانند شماها- كه خداوند را از ربوبيّتش كنار زدهايد و حقّ نعمت وى را ناديده گرفتهايد- رام نگشتهايم.
آن گاه از چگونگى سفرى كه موجب خشنودى خداست، هر چه مىدانستم، تذكّر دادم.
فصل
: چون سخن از چارپايان گفتيم، بعضى از رواياتى را كه در مورد ابتداى وجود آنان است، ذكر مىكنيم.