آداب سفر در فرهنگ نیایش (ترجمه الأمان) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٦ - دانش، از گذشته تا امروز
كه براى تعبير از طبيعت در كار بوده، هر كدام در زمان خود اهمّيّت و اعتبار داشته و هر وقت نظريّهى علمى جديدى اكتشاف شده عقيدهاى قديمى از تخت جلال و اهمّيّت خود سرنگون گشته است. اكنون كه آن معتقدات قديمى را عقايد روشنتر و عالمانهترى جانشين شده [است]، باز بايد به خاطر داشته باشيم كه همان گونه كه آن نظريّهها اهمّيّت و معنايى براى زمان خود داشتند، نظريّههاى تازه هم براى زمان ما اهمّيّت و معنى دارد؛ تا آن گاه كه روزهاى ديگر برسد و تئورىهاى تازهترى جاى تئورىهاى امروزى را بگيرد.»[١] امّا آن چه مهم است آن است كه اين نظريّهها و دانشها همواره كاربرى داشتهاند و گرهاى را گشودهاند. بطلان هيأت بطلميوس- كه طبق آن زمين مركز عالم است- امروزه از روز روشنتر است؛ ولى با همين دانش از پايه نادرست هم زمان كسوف و خسوف تعيين و جهات راهها شناخته مىشده است. قرنها هم دانشمندان آن را آزمودهاند و نتيجه گرفتهاند.
اين كه امكان تغيير و تكامل فرضيّههاى موجود هست، چيزى است كه تمام دانشوران پذيرفتهاند و اگر چنين نبود، اين همه پژوهش و تحقيق به كدام انگيزه صورت مىگرفت؟
تغيير عمدهاى كه حاصل شده است در روحيّهى مردان دانش است؛ ديروز مىدانستند كه نمىدانند[٢] و امروز- هر چند به اين امر اقرار دارند- در عمل هميشه فراموشاش مىكنند؛ جالبتر آن كه اگر خود هم ادّعايى نداشته باشند، شاگردان اين شكسته نفسى استاد را بر نمىتابند! امروز تنها هر چه را كه مىبينند
[١] علم به كجا مىرود؟، ماكس پلانك، ترجمهى احمد آرام، تهران، شركت سهامى انتشار، ١٣٤٧ ش، ص ١٣٩.
[٢] سقراط مىگويد:« اگر من نترسيدمى كه بعد از من بزرگان اهل خرد در من عيب كنند و گويند كه سقراط همهى دانش جهان را به يك بار دعوى كرد، مطلق بگفتمى كه من هيچ ندانم و عاجزم؛ و ليكن نتوانم گفتن كه از من دعوى بزرگ باشد.»( علم در خدمت انسان، محمّد تقى جعفرى، تهران، شركت سهامى انتشار، ١٣٤٤ ش، ص ٤٤، به نقل از قابوسنامه، ص ٢٣[، در تصحيح مرحوم يوسفى، ص ٣٩])