آداب سفر در فرهنگ نیایش (ترجمه الأمان) - سید بن طاووس - الصفحة ٤٩ - مقدمهى مترجم
خود را به لانهى خويش بند مىسازند و وارونه به انتظار شب مىمانند و تسليم قضا و قدر مىنشينند تا چه پيش آيد و به قول آن اعرابى، يقطع النّهار بالمنى و يتوصّل ذراع الهمّ إذا أمسى؛[١] ولى غافل از آن كه:
|
خطر ز حادثه بيش است گوشه گيران را |
كه اين سپهر مقرنس كمان شيطان است |
|
آرى، دودهاى تيرهى معاصىشان ابر سياهى خواهد شد كه افق اميدشان را تاريك و رعد آن سرشان را گيج خواهد كرد و لهيب سوزان برقى كه از آن خواهد جهيد نهال اميدشان را قبل از بارور شدن، از بيخ و بن به آتش كشيده نام و جانشان را در شعلههاى سوزان خود به خاكستر بىارزشى تبديل خواهد ساخت.
گروهى هم راه زندگى را در پيش مىگيرند ولى با انبيا كارى ندارند؛ هر جور كه خود پسنديدند مىروند و با آن كه در طول راه زندگى پر ماجراى خود بارها به گرداب حوادث گرفتار شدهاند، به همّت تدبير و عزم راسخ سر بر مىآورند و با چشمانى جهان بين و تنها متّكى به پاى مردى، راه خود را ادامه مىدهند؛ به قضا و قدر لبخند تمسخر مىزنند و براى هموار كردن راه خود، با كمال خشونت، هر مانعى را سركوب مىكنند؛ امّا ناگهان حوادث غير مترقّبه و ناكامىها چهرهى عبوس خود را به آنها نشان مىدهد و مانند سيل بنيان كن كاخ سعادت آنها را واژگون ساخته تدبيرشان را به تدمير مبدّل مىكند. به يك نمونهى آن توجّه فرماييد:
متوكّل عبّاسى عليه اللّعنه وزيرى داشت به نام محمّد بن عبد الملك بن الزّيّات كه قبلا هم وزير معتصم و واثق بود. او در ايّام وزارت خود تنورى از آهن ساخته و تمام بدنهى آن را ميخكوب كرده بود؛ به گونهاى كه سرهاى تيز ميخها در باطن تنور بود و شخص محبوس به هر طرف مىغلتيد نوك ميخها بدنش را مىآزرد و
[١] روز خود را به آرزو شب مىكند و شب بر بازوى غم و اندوه تكيه مىدهد.( بزم ايران ٦٨: ٢٤١).