آداب سفر در فرهنگ نیایش (ترجمه الأمان) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٨ - دانش، از گذشته تا امروز
دانشها، ديروزى و امروزى، تجربى و خصوصا انتزاعى، اشتراكى هم دارند: هر چه به پيش مىروند شاخههاى بيشترى مىيابند. هر انديشمند نظريّهى خاصّ خود را ارائه مىدهد و در نهايت، با كم و زيادش، به تعداد دانشوران نظريّه خواهيم داشت؛ يعنى تشتّت و تفرّق. حال آن كه حقيقت و واقعيّت بيرونى واحد است و تناقض و تضاد در آن راهى ندارد. از اين دو نكته مىتوان نتيجه گرفت كه دانشهاى ما آدميزادگان- با تمام احترام و كاربردى كه دارند- حقيقتشناس و كاشف واقعيّت نيستند.[١] ما كس پلانك در اين زمينه جملهى جالبى دارد. او علم (دانش) و هدف آن را اين چنين توصيف مىكند:
تلاشى دائمى است براى نزديكتر شدن به هدفى كه هرگز رسيدن به آن ممكن نيست.[٢] لوكنت دونويى هم گفته است:
بين نمايى كه دانش از انسان نشان مىدهد و واقعيّت انسان تفاوتى نظير نقشهى يك شهر و زندگى ساكنان آن وجود دارد.[٣]
[١] حال اين كه نيازى به شناخت حقيقت به شكل واحد داريم يا نه، بحث ديگرى است كه در اين جا به آن نمىپردازيم.
[٢] علم به كجا مىرود؟، ص ١١٦.
[٣] انسان در برابر علم، لوكنت دونويى، ترجمهى شاپور كيهانى، تهران، سازمان شهر چاپ و انتشار، ١٣٥٠ ش، ص ١٥٧.