آداب سفر در فرهنگ نیایش (ترجمه الأمان) - سید بن طاووس - الصفحة ٤١ - چند تذكر
وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا: إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ. فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ. وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ. وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ[١].
نكتهى ديگر آن كه هر گاه خواستيم دستور العملى را، مثلا براى رفع بيمارى، به كار گيريم؛ علاوه بر آن كه بايد شرايط روحى، از قبيل خلوص نيّت، را در خود فراهم آوريم، بايد اطمينان كامل هم داشته باشيم و بدانيم كه خداوند متعال بر هر كارى تواناست. عقل به زشتى و ناپسندى اين حكم مىكند كه بنده مولاى خود را بيازمايد؛ آن هم پس از آن كه جز راستى از او نديده و لطف فراوانش را چشيده است. به بيان ديگر اين دعاها وسيلهاى براى ابراز حاجت و عرض نياز گرفتاران است نه آزمايشگاه و محلّ تفريحات سالم بىكاران! اين كه چرا گاهى دعا اثر نمىكند و مستجاب نمىشود، علل مختلفى دارد كه اين جا محلّ بحث آن نيست؛ ولى اجمالا بايد دانست كه اگر دعايى مستجاب نشد، اوّل بايد به دعاكننده شك كرد نه به خود دعا.
***______________________________
(١)
بقره (٢): ١٠٣: (پيروى از افسونى كردند كه شيطانها در پادشاهى سليمان مىخواندند.
سليمان كافر نشد؛ ليك شياطين خود كافر شدند كه به مردم جادو و نيز چيزى را مىآموختند كه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت، در بابل فرود آمده بود. (آن دو) به كسى نمىآموختند جز آن كه مىگفتند:
ما آزمونايم؛ تو كافر مباش. پس، از آن دو چيزى مىآموختند كه با آن ميان زن و شوى جدايى افكنند. با آن كه جز به خواست خدا زيانى به كس نمىزدند. چيزى مىآموختند كه به ايشان زيان مىرسانيد و سود نه. با آن كه خود مىدانستند كه هر كه جادو خرد در سراى پسين بهرهاى نبرد. خود را به بد چيزى فروختند، اگر مىدانستند).
~hr /~[١] بقره( ٢): ١٠٣:( پيروى از افسونى كردند كه شيطانها در پادشاهى سليمان مىخواندند.
سليمان كافر نشد؛ ليك شياطين خود كافر شدند كه به مردم جادو و نيز چيزى را مىآموختند كه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت، در بابل فرود آمده بود.( آن دو) به كسى نمىآموختند جز آن كه مىگفتند:
ما آزمونايم؛ تو كافر مباش. پس، از آن دو چيزى مىآموختند كه با آن ميان زن و شوى جدايى افكنند. با آن كه جز به خواست خدا زيانى به كس نمىزدند. چيزى مىآموختند كه به ايشان زيان مىرسانيد و سود نه. با آن كه خود مىدانستند كه هر كه جادو خرد در سراى پسين بهرهاى نبرد. خود را به بد چيزى فروختند، اگر مىدانستند).