آداب سفر در فرهنگ نیایش (ترجمه الأمان) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٤٤ - فصل
محمّد بن صالح، هم پيمان جعفر بن سليمان، در كتاب «نسب الخيل» در ضمن حديثى از ابن عبّاس آورده است:
هنگامى كه حضرت اسماعيل ٧ به حدّ بلوغ رسيد، خداوند يك صد اسب از دريا برايش بيرون آورد. پس در مكّه ماند و تا آن هنگام كه خدا خواست، آنها را چرانيد. بعد بر در منزل آمدند و او بر آنها زين و افسار بست. پس زاد و ولد كردند و او بر آنها سوار شد.[١] در حديث ديگرى، از مسلم بن جندب نقل شده است:
نخستين كسى كه بر اسب سوار شد، اسماعيل ٧ بود.[٢] دعا جهت سوار شدن بر مركب، در كتابهاى آداب بسيار است؛ ولى در اين جا آن اندازه را كه حفظ كردنش آسان يا غفلتورزيدن از آن پسنديده نيست، مىآوريم: از كتاب «محاسن»- كه به آن اشاره شد- روايت مىكنيم، به سند مؤلّفش از سعيد بن طريف و او از اصبغ بن نباته رحمه اللَّه كه گفت:
روزى براى امير المؤمنين ٧ ركاب گرفته بودم تا سوار شود.
ديدم آن حضرت سر بلند كرد و لبخند زد. عرض كردم: اى امير المؤمنين، مشاهده كردم سر به آسمان برداشتيد و تبسّم كرديد؟ فرمود: «بلى، چنان كه تو حلقهى ركاب مرا گرفتهاى، من هم روزى براى پيامبر خدا ٦ ركاب نگاه داشته بودم. رسول خدا ٦ چنين كرد. من پرسشى كه اكنون از من پرسيدى از حضرتش سؤال كردم. پاسخى به من داد كه برايت بازگو مىكنم. به پيامبر ٦ عرض كردم: اى رسول خدا، ديدم سر به آسمان برداشته لبخند زديد؟ فرمود:
يا على، هيچ كس نيست كه بر مركبى سوار شود و هنگام سوارى به ياد نعمتى كه خدا به او داده است، بيفتد و بعد آيهى سخره را خوانده، پس از آن اين دعا را بخواند، مگر آن كه خداوند بزرگوار به فرشتگان
[١] نسب الخيل: ٤؛ بحار ٦٤: ١٥٣.
[٢] همان.